مسعود بن سعد سلمان در طول صدها سال در شمال غرب هند دكلمه شدهاند ؛ اشعار دوران زندان مسعود كه در زندان دژ نوشته شدهاند ، الگويى شدند براى اشعارى از زندان - متأسفانه به مقدار خيلى زياد - كه در دوران ما ( فيض احمد فيض ) در اشعار هندو - مسلمان ظاهر شوند .
آثار نثر تاريخى و ادبى و همچنين شرح احوال شاعران در قرن 12 و 13 در شمال غرب هند پديد آمدند و بزرگترين فارسىنويس اديب در شبه قاره ، امير خسرو ، پسر يك پدر ترك و مادرى هندى ( 1256 - 1325 ) بود . اين مريد نظام الدين اوليا ( ف . 1352 ) ، مرشد بزرگ چيشتى دهلى ، خود را نه فقط با مصرعهاى ظريف عاشقانه برجسته و ممتاز ساخت ، بلكه اشعارى حماسى رزمى نيز به شيوهء سنتى ( تقليدى از خمسهء نظامى ) و منظومههايى حماسى در مورد وقايع آن دوره سرود و نوشت ؛ بدينترتيب او سبكى جديد خلق كرد ( همه از سبك آراستهء او سخن مىگفتهاند ) . اينكه امير خسرو اثرى جالب توجه ، ولى به سختى قابل لذت دربارهء منشىگرى نوشته است ، مثل اين ادعا كه او سيتار ، مهمترين ساز زهى موسيقى هندى ، را ابداع يا دستكم اصلاح كرده است ، جزيى از تجسم او و فرهنگ هندو - مسلمان است . او بايد بنيانگذار اصلى موسيقى هندى نيز بوده باشد . اينكه حافظ معروفترين شاعر ايرانى ، خمسهء امير خسرو را كپى كرده است ، گوياى بزرگى امير خسرو است . ( 1 )
بدينترتيب تا آنجا كه تمام توجه به استادان بزرگ ايرانى مثل حافظ و سعدى معطوف نبود ، امير خسرو الگوى بزرگ براى همهء خوانندگان شعرهاى عاشقانه در سدههاى بعد باقى ماند . اگرچه تعداد زيادى شاعر فارسىنويس در شبه قاره مىزيسته است ، ولى در دورهء مغول آنها بيشتر فقط در حاشيه اهميت داشتند .
ولى مجموعههاى نامههاى زيادى كه غالبا به وسيلهء صوفيان نوشته شده است و ملفوظات ، سخنان روزمره كه گفتههاى استادان صوفى و گزارشهاى مربوط به زندگى روزمرهء آنان است نيز قابل ذكر هستند .
زمانى كه بابر در سال 1526 قلمروى « خاندان تيمور » را در هند بنيانگذارى كرد ، ظاهرا هيچ شاعر بزرگ فارسىنويسى در هند وجود نداشته است . بابر شخصا در كنار آثار تركىاش چند مصرع كوچك شعر نيز به فارسى سروده است كه در حد متوسط هستند ؛ ولى اينكه سنت زبان فارسى زنده بوده است ، از شعرهاى همايون پسرش و يادداشتهاى دختر گلبدن قابل ملاحظه است . ( 2 )
با فرار همايون به ايران و بازگشتش به هند وضع تغيير كرد . براى فرهنگ مغول اين يك اتفاق پر سعادت بود كه درست در اين زمان شاه طهماسب تسليم ندامتى صادقانه شود ، چيزى كه بايد به خفه كردن اشعار ستايشآميز و دنيوى در ايران منجر شده باشد . حال ، آن حاميان هنر كه شعر ستايشآميز هنرمندانه را پاداشى مفصل مىدادند كجا بودند ؟ كجا بود آن جمع شنونده و بينندهاى كه وجد زده به
در قلمروى خانان مغول ( فارسى ) — صفحة 285
مساهمون: آنه مارى شيمل
ص٢٨٥