نيز در دنياى اسلامى غالبا مصور شده بود .
ولى خواستههاى شخصى اكبر براى ترجمهها خيلى بيشتر از اينها بود . او مقدم بر همه مىخواست كه زيردستان مسلمانش را با شعر حماسى مذهبى هندوئيسم آشنا كند و دستور داد نخست مهابهاراتا « 1 » را ترجمه كنند كه با عنوان رزمنامه منتشر شد .
بدائونى كه در پروژهء ترجمه شركت داشت ، همواره از اين وظيفه كه بايد چنين كتابى را ترجمه كند ، مىناليده است و همكار سهيم ديگرى در پروژه آن را با آه ، كتابى پر از چرت و پرتهاى بىفايده ، كه داستانهايش به روياهاى بيمار تبدارى شبيه هستند ، مىخواند . مثل تمام چنين مواردى اين برهمانان عالم بودند كه متن سانسكريت را به فارسى يا هندى برگرداندهاند كه پس از آن مترجمان مسلمان آن را به فارسى شكيل و زيبا ترجمه كردند .
اكبر گاهى اوقات بدائونى را براى انزجارش از افسانههاى هندى و خدايان گوناگون كه مورد نفرت مسلمانان متدين بودند ، سرزنش مىكرد ؛ با اين وصف او مأموريت ترجمههاى ديگرى را پذيرفت و فرمانروا حتى يكبار نيمه شب از وى خواست كه برايش داستانهاى هندى تعريف كند .
ترجمهء رامايانا « 2 » اثر والميكى « 3 » بدائونى متدين را فقط به شكوه وادار ساخت . رامايانا در كارگاه هنرمندان خان خانان مصور و به اكبر داده شد . ( 7 ) چون درست همين ترجمهها از سانسكريت بودند كه نقاشان اكبر را براى حداكثر كارآيى تحريك مىكردند - نقاشان هندو از اينكه داستانهاى رنگارنگ سنتشان را به زيباترين شكل تصوير و تزيين كنند ، مطمئنا لذت مىبردهاند - زيباترين تصوير از هارى وامسا « 4 » كه نشان مىدهد چگونه كريشنا كوه گواردهان را بلند مىكند ، زندگى هندى را همانگونه مطابق با حقايق منعكس مىنمايد كه هنرمند حالت پر راز و رمز مذهبى در اين معجزه را نشان داده است . ( 8 )
فارسى
از زمانى كه شمال غرب شبه قاره در آغاز قرن 11 به وسيلهء محمود غزنوى تسخير شد ، فارسى ، زبان ادبيات و زبان ادارى مسلمانان هندى گرديده بود . اولين شاعران ايرانى در لاهور پايتخت جديد ، در اواسط قرن 11 حضور پيدا مىكنند . هجويرى جولابى كه امروزه هنوز به عنوان « داتاگنج بخش » در لاهور مورد تحسين است اولينبار دربارهء تصوف به فارسى نوشته است و اشعار ابو الفرج رونى و بيشتر نيز اشعار
هامش
( 1 ) .Mahabharata .( 2 ) .Ramayana .( 3 ) .Valmiki .( 4 ) .Harivamsa .