چهار گاوميش از بهترين نوع همواره تحت نظر يك مرد نگهدارى مىشوند و از جمله با آرد گندم پخته ، ملاس ، و غلات تغذيه مىشوند . در كنار گاوهاى نر كوهاندار زيباى هندى كه غالبا خاكسترى نقرهاى و مدل محبوب نقاشان هستند ، تصاويرى نيز از ماده گاوها با لكههاى سياه و سفيد مىيابيم كه در محدودههايى شاعرانه هستند . ماده گاو و گوسالهاش در حال شير خوردن كه باساوان نقاش در چشماندازى زيبا قرار داده است ، تأثيرى مثل يك تصوير كوچك اروپايى معمولى باقى مىگذارد . ( 16 ) در آن زمان هم مثل امروز شير و محصولات آن ( ماست ، لاسى « 1 » ، « دوغ » ، كره ، و سرشير ) ارج نهاده مىشد ، ولى از سوى ديگر جنگ گاوميشها هم جزو تفريحات دربار بود . اين مبارزات خطرناك را نقاشان كاملا طبيعى حفظ كردهاند . ( 17 )
يكبار يك گاو كوهى كوهاندار تبتى به عنوان هديه به دربار آورده شد ؛ حيوان بيچاره فورا در گرماى هند از بين رفت . ولى نادره زمان تصوير حيوان را براى شادى جهانگير قبل از آن كشيده بود . ( همين اتفاق براى يك آهوى مشك تبتى رخ داده بود ) . ( 18 )
يوزپلنگها كه به ويژه در گوجرات موطن داشتند نيز جزو حيوانات خانگىاى بودند كه اكبر و جانشينانش نگهدارى مىكردند . اين حيوانات طلايى رنگ كاملا باريكاندام با لكههاى سياه كه تقريبا به بزرگى پلنگ بودند در جنگل غالبا در گودالهايى به دام انداخته مىشدند و سپس با وسايل حمل و نقلى كه با نيهاى بافته پوشيده شده بودند ، با چشمان بسته به اسطبل برده مىشدند ، جايى كه به آنها آموزش داده مىشد . اكبر بايد حدود 1000 يوزپلنگ نگهدارى كرده باشد كه طبق نوشتهء جهانگير هرگز با هم جفتگيرى نكردند . 200 نگهبان از اين حيوانات نگهدارى مىكرد . دورهء آموزش عموما سه ماه طول مىكشيد ، ولى ابو الفضل با تحسين مىگويد كه به لطف مهارت خلاق اكبر اين دوره به 18 روز خلاصه شده بود . فرمانروا شخصا از آموزش حيوانات مراقبت مىكرد كه ظاهرا حتى در قصر نگهدارى مىشدند . ( 19 )
منابع قديمى فارسى ادعا مىكنند كه يوزپلنگ با پنير تغذيه مىشود ( 20 ) ، شايد به اين معنى است كه حيوان را در رژيم غذايى نگه مىدارند ، تا بدينوسيله هنگام شكار بتواند گرسنهتر به شكار حمله كند .
البته ابو الفضل به ما مىآموزد كه بهترين گروه يوزپلنگها روزانه 5 سير ( حدود 5 / 4 كيلو ) و پايينترين سطح آنها ، يوزپلنگهاى درجه هشتم ، 234 سير گوشت دريافت مىكنند .
موقع حركت براى شكار چشمان حيوان را ، عينا مثل بازهاى شكارى كه كلاهكى روى چشمانشان گذاشته مىشد ، مىبستند : پوشانده با روكشى رنگين - گاهى حتى با پارچهء زربفت ! - حيوان زيبا ، روى عرابهاى دوچرخه به محل شكار برده مىشد تا رها كرده شود . گاهى اوقات يوزپلنگ به صورتى كج نيز
هامش
( 1 ) .lassi .