ولى در كنار تفريحات - بيشتر بىضرر - ذكر شده ، در حقيقت عدهاى عادت به تمايلات ديگرى داشتند :
اشعار فارسى - به انضمام بيتى از بابر و اولادانش - با اشتياق زياد پسربچههاى نو رسيده را تمجيد و تحسين مىكنند و عشق به پسربچهها اشاعهء زيادى داشته است . با اين وصف ، اكبر همانطور كه از جملات بدائونى فهميده مىشود ، « همدمى با پسربچهها را بسيار نفرتانگيز يافته است » ، بابر نيز با وجود تمايل شخصى خودش ، منظومهء حماسى پادشاه و گدا را كه در آن موقع به فارسى در دربار هرات تنظيم شده بود به دليل محتواى همجنسبازىاش به شدت مورد انتقاد قرار داده است . اكبر بيشتر از همه روابط عاشقانهء علنى بين افسران را طرد و مردان را مجازات كرده است ، يا اگر طرف پسربچهاى بىريش بوده او را زندانى نموده است . ولى اين تمايل وجود داشته است و در برخى از مردان دلبستگى ويژهاى براى جوانكهاى بىريش . . . كه ابروان خود را مىتراشيدند و لباسهاى شيك به تن مىكردند ، ايجاد مىشده است . جالب توجه است كه از برخى از فرمانروايان و افسران مغولى و دكنى كه به ويژه علاقهمند به معاشرت با خواجهها بودهاند ، گزارشهايى شده است ، يكى از اميران 1200 خواجه داشته است . على عادل شاه « 1 » فرمانرواى بيجاپور ( 1557 - 1580 ) به وسيلهء خواجهء زيبايى كه او قصد اغفالش را داشته ، با دشنه كشته شده است . . .
عطريات
صحبت از تفريح و سرگرمى در دربار مغول بدون سخنى از عطريات ، صحيح نيست . رايحههاى دلانگيز عربستان صدها سال است كه معروف بودهاند و حضرت محمد ( ص ) استفاده از رايحههاى دلانگيز را صريحا توصيه كرده است : « انسان براى نماز بايد خوشبو قدم پيش نهد . »
عطرهاى آماده شده - مقدم بر همه مشك و عنبر - در دربارهاى اسلامى قرون وسطا با ميل هديه شدهاند و اين امروزه نيز براى محيط فرهنگ شرقى هنوز هم داراى اعتبار است . اين طبيعتا - و شايد هم شديدتر - در دربار مغول معتبر بوده است . ابو الفضل در آيين اكبرى « 2 » ، فصل كاملى را به عطرها اختصاص داده است . چون اكبر عطرها را دوست داشت و خودش چندين مخلوط پديد آورده بود . خانه غالبا از بوى عود و كندر كه همواره در بخوردانها مىسوختند ، عطرآگين بود .
در كنار مشك سياهرنگ كه از نافهء آهوى مشك آسياى مركزى گرفته مىشد ، عنبر به دست آمده از دريا كه بهترين جنس آن سفيد بود ، ارج نهاده مىشد . در آب و هواى داغ از كافور خنك كننده به سفيدى
هامش
( 1 ) .AliAdilShah .( 2 ) . آيين اكبرى ، ش 30 .