گيلاسها را خرد كنند تا خود را فقط با اطاعت از خداوند وقف جنگ كند . ولى اين برايش دشوار بود و او تعريف مىكند كه چگونه وقتى كه فقط هندوانه مىخورده ، گريسته است ، و :
از وقتى كه شراب را ترك كردهام ، سردرگم هستم ، و نمىدانم چه بايد بكنم ، من آشفته شدهام .
خلق پشيمان است و از شراب صرفنظر كرده است من از آن دست برداشتهام و اينك پشيمانم ! ( 25 / 5 / 1527 ) .
در پشيمانى او 300 سرباز سهيم بودند و شراب باقىمانده با نمك مخلوط شد تا سركه شود .
اكبر بعضى مواقع مىنوشيد ، ولى آنچنان مثل همايون پدرش يا پسران خودش گرفتار الكل و مواد مخدر نبود . مراد پسر دوم او در سال 1599 بر اثر جنون خمرى درگذشت . شايد سركشى دايم او در برابر پدرش و امتناعش در لشكركشيها براى همكارى با ساير افسران را بايد به حساب الكل و مواد مخدر گذاشت . دانيال سومين شاهزاده كه در دكن با عبد الرحيم خان خانان همكارى مىكرد و با يكى از دختران او ازدواج كرده بود ، در 33 سالگى درگذشت . مرگ او به نحوى شگفتآور اتفاق افتاد . او به تفنگها علاقهء زيادى داشت و با اشتياق با تفنگ شكار مىكرد . او يكى از تفنگهاى فتيلهاىاش را « دقيقا مثل يك تخت روان » نام نهاده بود . . . وقتى بادهگسارىاش از حد گذشت و جريان به پدرم گزارش گرديد ، براى خان خانان فرمانهايى پرنكوهش فرستاده شد . البته او شراب را برايش ممنوع كرد و اشخاص با تدبيرى را مأمور كرد تا با او با احتياط رفتار كنند . وقتى كه راه رسيدن به شراب براى او كاملا مسدود شده بود ، شروع به گريه كرد و يكى از خدمتكارانش را در تنگنا قرار داد كه : بگذار به طريقى برايم شراب بياورند ! بدينترتيب او به مرشد قلى خان ، يكى از تفنگچيانش گفت : « به هر حال كمى شراب در اين " دقيقا مثل تخت روان " بريز و برايم بياور » . مرد بيچاره اين عمل را انجام داد ، زيرا اميد پاداش داشت . او سپس الكل دوبار تقطير شده را در لولهء اين تفنگ ريخت كه مدتهاى طولانى از باروت و بوى آن تغذيه شده بود و آن را برايش برد . زنگ زدگى آهن در الكل غليظ حل شد و با آن مخلوط گرديد و شاهزاده هنوز نخورده از آن ، افتاد و مرد . ( 8 )
اين گزارش جهانگير دربارهء مرگ برادرش در 11 مارس 1605 است . اينكه خان خانان مسئولان مرگ دامادش را به شلاق بست و دستور قطعه قطعه كردن آنان را داد ، دانيال را به زندگى بازنگرداند .
فرمانروا خودش نيز گرفتار الكل و مواد مخدر بود و در جوانى به عنوان پسرى جوان به همين دليل براى مدتى به وسيلهء پدرش محبوس شده بود . سرتوماس رو تشريح مىكند كه چگونه در ژانويهء 1616 فرمانروا را ملاقات كرده است :
در قلمروى خانان مغول ( فارسى ) — صفحة 238
مساهمون: آنه مارى شيمل
ص٢٣٨