فاتح جوان با تعجب مىنگريست كه در كافرستان ، هر كافرى مشكى چرمى از شراب به گردن آويخته است . در مورد اعتياد به الكل كافران 300 سال بعد ارنست ترومپ « 1 » مبلغ مذهبى آلمانى نيز كه به هر حال شراب كافران را به عنوان چيزى نفرتانگيز تلقى كرده ، صحبت نموده است . ( 5 )
بابر تقريبا 20 ساله نيز ، كاملا معصومانه از آشنا شدن خودش با نوشيدن شراب گزارش مىكند . در يك مهمانى در دربار مظفر ميرزا ، پسرعمويش نزديك هرات ، خويشاوندانش او را به جمع خود بردند و چيزى براى نوشيدن تعارفش كردند :
« اگرچه من تا آن وقت گناه نوشيدن شراب را مرتكب نشده بودم و نمىدانستم مستى و نشئه شدن چيست ، با وجود اين مايل بودم كمى بنوشم و قلبم مجبورم مىكرد كه از روى اين دره بپرم . وقتى كوچك بودم كششى براى آن نداشتم و چيزى از لذت شراب نمىدانستم ؛ اگر هم پدرم گاهى شراب تعارفم كرده بود ، معذرت خواسته و گناهى مرتكب نشده بودم . پس از مرگ پدرم با ايمان و نيك در جاى پاى پربركت خواجه قديس قدم برداشته بودم . چگونه مىتوانستم از شك و ترديد اجتناب ورزيده ، چنين گناهى را مرتكب شده باشم ؟ سپس ، وقتى كه در نتيجهء خواستههاى يك شخص بالغ و روحى هوسران ، ميل به شراب را احساس كردم ، كسى تعارفم نكرد . . . » .
او در آن مهمانى نيز از شراب صرفنظر كرد ، چون نوشيدن شراب در خانهء خويشاوندى جوان ، پس از رد آن در خانهء بزرگترها ، بىادبى بود .
ولى اين در واقع آخرين تلاش پايدار او براى پرهيزگارى بود ، چون در ادامهء مراحل مختلف جريان با برنامه كه خلأ 9 سالهء آن اجازهء پى بردن به اين را كه او نخستين مستى را كى تجربه كرده است ، نمىدهد ، گزارشها دربارهء لشكركشيهاى بعدى او به افغانستان و شمال غربى هند ، همواره به وسيلهء اشاراتى قطع شدهاند : « و شبها بادهنوشى كرديم » يا « بامدادان شراب نوشيديم . . . » زمانى كه بابر با همراهانش از سال 1526 به تدريج هند تا آگرا را تصرف كرد ، گاه به گاه خوانده مىشود كه براى شادى همراهان قطارى از شتر با بارى از شراب عالى از غزنه وارد شده است . ( 6 ) در يكى از معروفترين صحنههاى در عين حال مصور بابرنامه شاهزاده كاملا معصومانه گزارش مىكند كه چگونه شبى آنچنان در نوشيدن افراط كرده است كه از خود بىخود گشته ، اسبش را سوار شده ، فانوسى برداشته و به نحوى در جهت چادرش تاخته است ، ظاهرا اسب هنوز به حد كافى هشيار بوده است كه راه را بيابد . ( 7 )
البته زمانى كه جنگ قطعى عليه راناسانگها فرارسيد ، بابر از لذت شراب دست كشيد و دستور داد
هامش
( 1 ) .ErnestTrumpp .