ترياك كاملا از بين برد . ولى جهانگير به جاى اينكه اين جسم درهم شكسته را به عنوان هشدار مد نظر قرار دهد ، منظرهء مرد در حال مرگ را بسيار جذاب يافت و به هنرمندانش دستور داد چهرهء او را نقاشى كنند . او مىنويسد : « 1 »
« در اين روز خبر مرگ عنايت خان رسيد . او يكى از نزديكترين محارم من بود . از آنجا كه معتاد به ترياك بود و اگر موقعيتى پيش مىآمد شراب هم مىنوشيد ، به تدريج از شراب ديوانه شد . چون ساختار بدنىاش ضعيف بود ، بيشتر از آنچه مىتوانست تحمل كند ، مىنوشيد ؛ او دچار اسهال شد و دو ، سهبار در اين حالت بىهوش گرديد . به دستور من حكيم ركنه « 2 » برايش دارو نوشت ، ولى هر شيوهاى كه به كار برد ، كمك نكرد . در عين حال گرسنگى عجيبى بر او غلبه كرد و با وجود اينكه طبيب به خود زحمت زيادى داد [ او را قانع كند ] تا در طول 24 ساعت يكبار غذا بخورد ، ولى نتوانست بر خود مسلط شود . او مثل يك ديوانه خود را به آب و آتش زد ، تا اينكه بدنش به حالتى كاملا فلاكتبار درآمد . سرانجام دچار استسقاء شد و كاملا ضعيف و نحيف گرديد . چند روز قبل از آن اجازه خواست به آگرا برود . او را در تخت روانى گذاشتند و نزد من آوردند .
آنچنان ضعيف و نحيف به نظر مىرسيد كه من حيرت كردم .
او پوستى بود كه روى استخوان كشيده باشند ، خير بهتر از آن : استخوانهايش نيز حل شده بودند .
از آنجا كه اين يك مورد غيرعادى بود ، دستور دادم كه نقاش تصويرى از او بكشد .
حقيقتا من او را كاملا عجيب تغيير كرده يافتم . . .
جهانگير به بيمار يادآور شد كه به ياد خداوند باشد و او را كه از فقرش شكوه مىكرد با 2000 روپيه مرخص كرد . ظاهرا تمام ثروتش را خرج مواد مخدر كرده بود . روز بعد او مرد - شايد سرطان كبد دليل مرگ فورى وى بود .
تابلوى نقاشى در دو تفسير باقى مانده است . آنكه در كتابخانهء بادلاين اكسفورد قرار دارد يك نقاشى متأثر كننده از مرد خوابيده در تختخوابش است . ديگرى كه در موزهء هنرهاى زيباى بوستون است ، تصوير رنگى صحنهء مشابهى است كه مرد در حال مرگ را در كتى زيتونى رنگ روى بالشى قرمز نشان مىدهد ؛ در طاقچههاى ديوار پشت تخت او تنگهاى گردن بلند متعددى قرار دارند . ( 1 )
مصرف ترياك از مدتها قبل معمول بود و در زمان جهانگير راجع به زنهايى گزارش مىشود كه با
هامش
( 1 ) . تزوك ، ج 2 ، ص 43 .
( 2 ) .Rukna .