گلولههاى كوچكى درآمده و نيز ، خيجرى « 1 » ، آشى كه از برنج ، زيره ، و حبوبات تهيه شده بود ، تشكيل مىشده است . آنها پيش از غذا انگشتان را در كرهء خالص فرومىكردهاند تا غذا را كمى خوشمزهتر و مغذىتر كنند . شايد جيرهء گوشت آنان ، مثل بيشتر مناطق در دنياى اسلامى ، محدود به گوشت عيد قربان بوده است .
وقتى بخش رسمى غذا خوردن تمام مىشد - شايد هم بالاخره در طول روز - قهوه نوشيده مىشد كه در حقيقت به واسطهء پرتقالىها به هند آمده بود ؛ موطن آن جنوب عربستان بود . به هر حال در بيتى نسبت داده به اكبر به زبان فارسى آمده است :
من قهوه نمىنوشم ، شراب آوريد * من چنگ نمىنوازم ، فلوت آوريد ! ( 11 )
در حالى كه قاطع الدين ، مهمان جهانگير قهوه را تحسين مىكند :
قهوه كه باب ميل شاهزاده است * آب خضر در آن پنهان است
آشپزخانه از دود آن كاملا تيره و تار است ، * از اينرو كترى آن شبيه به منبع زندگى است ! ( 12 )
از جملات ترى « 2 » كه در دورهء جهانگير قهوه را به عنوان ، « مايعى بيشتر معالج تا مطبوع از دانهاى سياه كه در آب پخته مىشود » توصيف مىكند ، در حقيقت پى برده مىشود كه منظور از آن قهوهء سياه است .
از زمان همايون ، پس از صرف غذا پان ( تنبول ) جويده مىشد كه شاعرى در مورد آن نوشته است :
« شيرهء قرمز رنگ براى هندوان مثل خون عاشقان جلوه مىكند » . هديهء پان ، علامت دوستى محسوب مىشد ؛ در مواردى خاص با ورقههاى بسيار نازك طلا يا نقره پوشيده مىشد ، همانطور كه امروزه هنوز هم در مورد غذاهاى شيرين انجام مىگيرد . پاندانهاى بسيار زيبا ، يعنى ظروف كوچك بسيار هنرمندانه ساخته شده كه در آنها اجزاى پان ( برگهاى سبز ، خلال پسته و بادام و فندق ، خمير آهك ) نگهدارى مىشد ، نشان مىدهند كه لذت استفاده از پان چهقدر اشاعه داشته است ، تنها در كنوج « 3 » مغازهء پان فروشى وجود داشته است ! از آنجا كه پان ، دندانها و بزاق دهان را قرمز مىكند ، در همه جا لگنچهاى براى ريختن آب دهان ، غالبا از فلزات ارزشمند ، وجود داشت . ولى ميرزانامه بدينسان هشدار مىدهد كه بايد در مقابل
هامش
( 1 ) .Khijri .( 2 ) .Terry .( 3 ) .Qannauj .