يك جوندهء پان كه زياد حرف مىزند ، مراقب خود بود ، چون آب دهان او مىتواند در حقيقت لباس مصاحب متشخص او را لك كند . ولى به نظر مىرسد كه به ويژه خانمها از لذت جويدن پان بهرهمند بودهاند .
توتون هم مثل قهوه به وسيلهء پرتقالىها به هند آمده است و ظاهرا در ابتدا در دكن مورد استفاده قرار گرفته است . اسد بيك فرستادهء اكبر حدود سال 1604 مىنويسد :
« در بيجاپور من كمى توتون يافتم . . . كمى را با خود آوردم و چپق زيباى جواهرنشانى درست كردم . دسته آن . . . به درازاى سه ساعد بود ؛ خشك كرده و رنگ شده ، هر دو انتهاى آن با جواهرات و ميناكارى تزيين شده بود . . . سرى كه به دهان گذاشته مىشد از عقيق يمنى بيضى شكل بود . براى روشن كردن آن از يك آتشزنهء طلا استفاده مىشد . » ( 13 )
اسد بيك يكيك پاندانها را از توتون پر كرد ( ولى به نظر مىرسد كه مقدار زيادى توتون با خود آورده است ) و ميلهاى براى نگه داشتن دستهء چپق ابداع كرد . تمام آنها را با مخمل بنفش پوشاند . اكبر شگفتزده كوشيده بود چپق را دود كند ، ولى طبيبانش وقتى كه شىء ناشناخته را ديدند ، وحشت كردند .
اسد بيك تعريف كرد كه از اين ماده حتى در مكه و مدينه استفاده مىشود و اكبر دستور داد كشيشى را به حضور آورند . كشيش تأييد كرد كه اين سم يا چيزى غيرعادى نيست . ولى طبيبان مطلقا به بىضررى توتون قانع نشدند . در هر حال به زودى تدخين بين نجيبزادگان مد روز شد ، در واقع ، آنچنان مدرن كه جهانگير در سال 1617 دستور منع تدخين داد ، زيرا دود و بيشتر از همه بوى آن مىتوانست براى حاضران ايجاد مزاحمت كند . در همان زمان شاه عباس نيز در ايران دستور منع تدخين داد . ولى متأسفانه خان عالم سفير مغول در دربار ايران يك دودى دايمى بود . در نتيجه شاه عباس استثنا اجازهء تدخين به او داد و نوشت :
« سفير دولت مايل است با علاقه توتون دود كند - بازار توتون را من با شمع دوستىام روشن مىكنم ! »
كه البته خان عالم نيز با جوابى مناسب سپاسگزارى كرد . ( 14 )
و حدود اواخر قرن 17 ، زتلى « 1 » شاعر اردو ، شعرى اينچنين خواند :
با توتون ، سرگرمى خوشايند است ،
هامش
( 1 ) .Zatalli .