تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در قلمروى خانان مغول ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
( كه البته تيغ زيادى دارد ) تعريف و تمجيد مىكند . در سالادها ، كاهو ، گشنيز تازه ، و نعنا مورد تأكيد هستند و آچار ، ميوه‌هاى خوابانده در سس تند ، در آن زمان مثل امروز محبوبيت داشتند . برعكس بايد در حد امكان ترب كم‌تر خورده مىشد ، ترب‌خوار دشنامى براى يك احمق بود . البته يك نجيب‌زادهء واقعى بايد « تره فرنگى و ترب را به سبب باد گلويى كه پيامد خوردن ترب است و بدتر و نامطبوع‌تر از صداى شليك يك تفنگ و بوى باروت مىباشد ، به عنوان دشمن خداوند بنگرد . ( 8 ) البته انواع مختلف نان وجود داشت و چاپاتى « 1 » داغ ، مثل امروز جزو غذا محسوب مىشد . جهانگير با شگفتى پى برد كه كشميرىها نان نمىخورند . شيرينيها در آن زمان نيز مثل امروز فوق العاده مورد توجه بودند . بيشتر از همه فالوده مورد توجه بوده است . نوعى ژلهء شيرين و لطيف ، به قدرى لطيف كه بيتى چنين ادعا مىكند : اگر شانس تو را يارى كند ، دندانهايت سندان آهنگرى را خرد مىكنند . اگر ستاره بختت نحس باشد ، دندانهايت در فالوده خرد مىشوند ! ( 9 ) فرنى هم وجود داشت كه از شير و برنج تهيه مىشد و در كاسه‌هاى سفالين كوچك تعارف مىگرديد . البته فرنى همان‌طور كه در ميرزانامه « 2 » ادعا مىشود ، انسان را تنبل مىكند . در اينجا دستور غذاى شاهانه براى زرده ، زردهء برنج ، پى گرفته مىشود : 10 سير برنج ، 5 سير شكر ، 312 سير كرهء خالص ، 112 سير بادام ، كشمش ، پسته ، كمى نمك ، مقدار كمى زنجبيل تازه ، و كمى دارچين . . . كه 4 پرس زرده برنج خواهد داد . البته ظاهرا شيرينيهاى ديگرى هم در آن زمان وجود داشته است ، مطربى « 3 » نويسندهء آسياى مركزى كه در آخرين سالهاى حيات جهانگير در دربار به سر مىبرد ، از يك قطعهء بسيار بزرگ قند كه روى ميز آورده مىشد ، تعريف مىكند . در دربار يك انبار ميوه وجود داشت كه در آن مىتوانست متفاوت‌ترين ميوه‌هاى محلى و صادراتى يافت شود . هندوانه‌ها كه از شمال غرب سرزمين مىآمدند ، بسيار محبوب بودند و ميرزانامه در مورد آنها مدعى است كه اگر انبه برتر از هندوانه به حساب آورده شود ، كفرگويى است . انبه كه بابر آن را به عنوان عالىترين توليد هند تلقى مىكرد ، در توصيفات نسلهاى بعد ، از ابو الفضل گرفته تا ديگران ، به هر حال نقش مهمى را ايفا مىكرد ، اورنگ زيب آن را بسيار دوست داشت . انگور و ساير ميوه‌ها به وسيلهء پيكهاى
هامش
( 1 ) .chapathi .( 2 ) .Mirzanama .( 3 ) .Mutribi .
در قلمروى خانان مغول ( فارسى ) — صفحة 230 | آنه مارى شيمل / فرامرز نجد سميعى