خشنود بود ؛ چون دندان طلايى رنگ شيرماهى نادر و يافتن آن كاملا دشوار بود و ضمنا به عنوان پادزهر محسوب مىشد و به طورى كه گفته مىشد ورمها را معالجه مىكرد . ( 13 ) شاه جهان تعدادى انگشترى شست خيلى گرانبها داشت كه از داخل پوشش مينا داشتند و گاه با لقب او ، صاحب قران ثانى ، كه با نشاندن ياقوتهاى ريز و صاف تراش در داخل انگشترى ، بىنقص خطاطى شده بود ، مشخص بودند . ( 14 ) آيا باعث تعجب است كه سرپرست زرگران لقب بىبدل خان « 1 » را داشته است ؟ !
سنگهاى نيمه گرانبها نيز نقش مهمى را در دربار مغول داشتهاند . يك تسبيح با عقيق يمنى كه به عنوان سنگ خوشبختىآور معتبر بود ، جهانگير را خوشحال مىكرد . او از شاه عباس فيروزههايى درخواست كرد ، ولى با انتظارات او مطابقت نداشتند ، فيروزه نيز تا امروز به عنوان نظر قربانى مورد استفاده بوده است .
يشم سبز يا نفريت ( 14 ) بيشتر از همه به كار برده مىشد كه اصولا از ختن و منطقهء مرزى جنوب سينگ يانگ مىآمد ، و بعضا به وسيلهء فرمانرواى كاشغر فرستاده مىشده است . يشم سفيد يا سبز با علاقه در لوحههايى قابل دست گرفتن بريده مىشدند كه گاه نيز با ياقوتهاى ريز تزيين و غالبا به كتيبههايى مذهبى مزين بودند . در روى اينچنين لوحههايى كتيبههايى از قرآن ، مثل آيهء مربوط به اريكهء الهى ياد شده ، و متونى از شيعه يافت مىشدند : نام دوازده امام - به ويژه روى سلاحها - يا دعاى مورد استفادهء شيعيان نادعليا . بدوح « 2 » ، طلسم مربع و نه خانه نيز در روى لوحههاى يشم سبز ظاهرا مىشدند ؛ ارقام بدون 8 - 6 - 4 - 2 هستند و اين مربع در هند حتى بالاى دروازهء قلعهها و ساير بناهايى كه نياز به محافظت الهى داشتند ، يافت مىشده است . در چنين كتيبههايى امكان داشت همهء انواع شيوههاى خطاطى عربى به كار روند .
غالبا تعيين مرز بين زيورآلات و وسايل كاربردى دشوار است . اگر انگشتريهاى شست بيشتر به عنوان زيور و نماد شخصيت اجتماعى مورد تصور بودهاند ، دشنهها كه اصولا جزو هداياى شاهانه براى شخصيتهاى بلندپايه محسوب مىشدند از اين اعتبار خيلى بيشتر برخوردار بودند . هيچ اصيلزادهاى در روى مينياتورها بدون دشنه ديده نمىشود : چون سلاحها ، قابل قياس با مدالهاى ما ، علامت افتخار بودند و از همينرو تصاوير دورهء مغول تنوعى فراگير از انواع دشنه را عرضه مىدارند . اينكه كى و چه دشنهاى مىتواند اهدا يا حمل شود ، موضوع تشريفات بوده است . از اين نوع دشنهها در اصل سه نوع مختلف قابل تشخيص بودند :
هامش
( 1 ) .BebadalKhan .( 2 ) .buduh .