هر انسانى كه به اين نهايت نيكبختى دست يابد ، تنها به سبب اين واقعيت كاملترين و اصيلترين موجود مىشود ؛ وجود فردىاش در وجود مطلق گم مىشود ، قطرهاى در اقيانوس ، ذره غبارى در آفتاب ، جزئى از كل مىشود . رسيده به اين موقعيت ، او آن سوى مرگ ، مجازاتهاى آتى ، بهشت ، و جهنم است . چه مرد باشد چه زن ، او همواره كاملترين موجود است . اين لطفى است كه خداوند « به هركس كه بخواهد ، مىكند » . « 1 »
عطار شاعر بزرگ دربارهء ربيعه « 2 » گفته است :
او نه يك زن ، بلكه بيشتر يك مرد بود ، * سرتاپا كاملا غرق در درد و رنج .
در هر حال شاهزاده خانم بايد درد را تحمل مىكرد ؛ چون در 5 آوريل 1644 دچار حادثه شد ؛ او به صورت سطحى با شمعى روشن تماس پيدا كرد ،
و از آنجا كه جامهء مطهرش به عطر و روغنهاى معطر كاملا آغشته بود ،
آتش فورا در يك لحظه به تمام لباسش سرايت كرد و شعلهها زبانه كشيدند ،
و سرچشمهء نيكبختى و طهارت فورا مثل شب پرهاى در شعلهها كاملا
همانند آتش شد . ( 16 )
چهار زن خدمتكار خود را روى او انداختند ؛ دو نفر از آنان از سوختگيها جان به در بردند . شاه جهان تسلىناپذير بود و همواره مبالغ جديدى صدقه مىداد تا دريافتكنندگان را براى دعا جهت شفاى شاهزاده خانم به حركت آورد . با هر نشانهء بهبود او روزانه 1000 روپيه خيرات مىكرد و زندانيان را آزاد مىنمود ؛ در حقيقت او خودش پرستارى و مراقبت از دختر محبوبش را برعهده داشت . جهانآرا 4 ماه تمام بسترى بود ، از عفونت جراحتها رنج مىكشيد ، تا اينكه يك پزشك ايرانى بالاخره دارويى يافت كه او را معالجه كرد .
پس از 8 ماه و 8 روز او توانست براى نخستينبار روى پاى خود بايستد ؛ پزشك دستمزدى شاهانه و منصبى 200 تا 1500 ذاتى دريافت كرد ، و در جشن سلامتى ملكه با خصايصى هم چون فرشته ، شاه جهان 80000 روپيه خيرات كرد و به دخترش 139 مرواريد بزرگ سوراخ نشده ، يك الماس بزرگ و عايدات بندر سورات را كه از آن بخش بزرگى از واردات مىآمد هديه كرد . ولى جهانآرا همان كارى را كرد كه اجدادش كرده بودند : او براى زيارت به اجمر رفت تا در آنجا براى سپاس قربانى كند ، با وجود اينكه او نه فقط به سلسلهء آداب و رسوم مغولان و چيشتىها تعلق نداشت ، بلكه جزو فرقهء قادريه نيز بود .
جهانآرا - غالبا بيگم صاحب يا پادشاه بيگم ناميده مىشد - از آموزش ممتازى برخوردار بود . يكى از
هامش
( 1 ) . سورهء 5 ، آيهء 54 .
( 2 ) .Rabia .