كوشكى كه او مدتها در آن زندگى كرده است هنوز هم در برهانپور پابرجاست ؛ اين مربوط به وقتى است كه موقعيت سياسى به حضور فرمانروا در دكن شمالى نياز داشت . در آنجا بركهء كوچكى كه زمانى او روى آن قايقرانى مىكرد ، و همچنين كوشك روبازى قرار دارد كه او را پيش از آنكه محل آرامگاه طرحريزى شده در آگرا كه به راجه جاى سينگ از امبر تعلق داشت ، خريدارى شود ، ابتدا در آنجا به خاك سپردند . سنوات تاريخ مرگ او به حروف ابجد اين چنين است : « جاى ممتاز محل در بهشت است » 1040 / 1631 . در مرگ ملكه چنين سروده شده است .
دنيا : بهشتى كه ما را مفتون مىكند ، * ولى پرچينى از گل سرخ را هم خارها در برگرفتهاند ؛
گل سرخ شادى و سرور را كسى كه درد خار به * قلبش فرونرفته است ، نمىتواند از آنجا بچيند . . . ( 14 )
از دست رفتن همسر محبوب فرمانروا او را چنان متزلزل كرد كه موى ريشش سپيد شد و دو سال تمام چنان گريست كه چشمانش ضعيف شد و مجبور گرديد كه گاه از عينك استفاده كند . او نيز در ابتدا همواره لباس سفيد سوگوارى مىپوشيد ، ولى بعدا در روزهاى چهارشنبه ، روز مرگ او و در ماه دهو القاعده « 1 » ماه مرگ او ، آن را بر تن مىكرد .
جهان آرا ، دختر بزرگ او كه در آن زمان حدود 18 سال داشت ، در آخرين ساعات زندگى ممتاز محل نزد او بود و تمام تعهدات فرزندى را با محبت بجا آورد ؛ سپس او اولين بانوى كشور شد و اين نقش دشوار را با ظرافت و وقار ايفا كرد .
در اين ميان احتمالا علاقهء او به عرفان كه با برادر يك سال جوانترش داراشكوه تقسيم كرده بود كمكش كرده است . وارد كردن رسمى او به فرقهء قادريه به وسيلهء ملا شاه جانشين ميان مير با وساطت توكل بيك و داراشكوه برادرش انجام گرفت . خود او ورودش را به طريق تصوف مفصلا توصيف كرده است : ( 15 )
با وساطت برادرم شاهزاده داراشكوه اعتقاد راسخم را به [ ملا شاه ] اطلاع دادم و از او تقاضا كردم رهبر روح و روانم شود . او نيز طبق قواعد شكوهمند مراسم سنتى پذيرفته شدن برادرىاش را به من اهدا كرده است ؛ ولى با وجود همهء اينها ، وقتى كه من اولين بار شكل و شمايل قابل احترام و ستودنى مرشد بزرگ را ، در حالى كه او به پدر فرمانروايم هنگام اقامت در كشمير اداى احترام و تعارف مىكرد ، ديدم و زمانى كه من
هامش
( 1 ) .Dhu'LQada .