از تجزيهء شكل ماه « 1 » ابهام داشته است ، در قصيدهء پرهيجان عربى خود در ستايش از پيغمبر كاملا از نمونههاى روايت شده پيروى مىكند .
حكومت مغول - تا جايى كه اصولا حرفى براى گفتن داشت - از متفكر بزرگ كمك خواست و شاه ولى اللّه پيشنهاد كرد كه افغانهاى سنى را عليه سيكها در پنجاب و ماراتها در جنوب براى كمك فراخوانند ، ولى اين حاميان بدتر از دشمنان همهچيز را از بين بردند .
مظهر جآن جانان هوشيارترين نقشبندى در دهلى در سال 1781 به وسيلهء يك شيعهء متعصب به قتل رسيد ، زيرا كه يكى از مراسم عزادارى محرم را به تمسخر گرفته بود . ولى نفوذ اصلاحطلبان نقشبندى باز هم در هند ، همچنان پس از فروپاشى حكومت مغول اثرگذار بود .
چيشتيه نيز همچنان داراى نقش بود . ولى در كنار اين دو اجتماع تقريبا متضاد مذهبى ، اجتماع ديگرى نيز اهميت پيدا كرده بود . به عبارت ديگر قادريه كه از نظر تاريخى قديمىترين طريق تصوف بود . ( 14 )
اين اجتماع به اسم واعظ عبدل قدير الگيلانى از اهالى نزديك درياى خزر نامگذارى شده بود كه در بغداد به عنوان واعظ سير پيشرفت موفقى داشته است . او در سال 1166 در آنجا درگذشته ، پيروان او تفكراتش را در شرق و غرب اشاعه دادند كه در نتيجه قادريه در همه جا در دنياى اسلامى يافت مىشود . در هند قادريه نخستين پيروان را در جنوب يافت ( هنوز هم تانجوره « 2 » مركز مهمى است ) ؛ در قلمروى بعدى مغول ، قادرىها در قرن 15 در سند و پنجاب جنوبى استقرار يافتند . قادريه در دورهء جهانگير اهميت پيدا كرد .
چون ميان مير « 3 » اهل سند در دورهء اكبر در لاهور مستقر شد و جهانگير تحت تأثير شخصيت مرد خدا دوست قرار گرفته بود . ( 15 ) از اين طريق داراشكوه ، جوان با او ارتباط پيدا كرد ؛ او بعدا شرح احوالى تقديم مرشد مرحوم در سال 1635 كرد كه همچنين شامل فصلى دربارهء خواهر مقدس ميان مير ، بىبى جمال خانم بود . مينياتورهاى زيادى ميان مير را نشان مىدهند كه غالبا با شال بسته به كمر و زانوان جمع كرده و تسبيح در دستان كج و معوج در اثر آرتروز ، تصوير شده است . داراشكوه و همچنين خواهرش جهانآرا مريدان مولا شاه بدخشى جانشين ميان مير شدند . مرد وفادار ديگرى از مولا شاه به عنوان پيامآور بين او و شاه جهان در كشمير ، خدمت مىكرد . ما تجسم جالب توجه از زندگى و تعاليم مرشدش ، و همچنين مكاتبات شاهزاده خانم با او را مديون اين توكل بيگ هستيم . او برخى از رباعيات مولاشاه را عينا به فارسى نقل قول مىكند :
هامش
( 1 ) . سورهء 54 ، آيهء 1 .
( 2 ) .Tanjore .( 3 ) .MianMir .