1591 آغاز شده است . او با تفكرات دسيسهآميز جسورانه دربارهء ما فوق طبيعه ارتباطى بين پيغمبر و خود به وجود آورد : محمد به احمد تبديل شد . او عليه نفوذ روزافزون تفكرات ابن عربى نظريهاى مختص به خود پديد آورد كه اجازه نمىداد به او مثل پيروان مرشد بزرگ ، همه اوست گفته شود ، بلكه بايد گفته مىشد ، همه از اوست . او وحدت الشهود را جانشين وحدت الوجود كرد . ادعاهاى او زياد بودند و جهانگير كه از انتقاد احمد به سياست مذهبى پدرش اطلاع يافته بود دستور احضار او را داده و ذكر كرده است :
اكنون به من گزارش شده است كه شخص خودستايى به نام شيخ احمد در سرهند تور شيادى و رياكارى گسترده است و در آن عدهء زيادى به اصطلاح ستايشگر را صيد كرده است و به هر ناحيه و شهرى يكى از شاگردانش را كه او خليفه ، جانشين ، ناميده و به ويژه در تزيين دكان باز كرده ( شيادى ) و فروش علوم مذهبى و رياكارى ماهر مىداند ، اعزام داشته است . او تعدادى داستانهاى احمقانه براى شاگردان و پيروانش نوشته و در كتابى كه او مكتوبات ناميده خلاصه كرده است . او در اين مجموعه از هجويات مطالب غيرمفيد زيادى نوشته است كه انسانها را به سوى لا مذهبى و كمبود تقدس هدايت مىكنند . . .
بنابراين من دستور دادم كه او را به دربار كه بر عدالت تكيه دارد بياورند . او طبق دستور آمد تا احترام خود را اثبات كند . در هر موردى كه از او سؤال كردم نتوانست پاسخ عاقلانهاى دهد و با همهء بىدانشىاش كاملا مغرور و از خود راضى به نظرم رسيد . من براى او بهتر ديدم كه مدتى را در زندان اصلاحى ، سپرى كند تا بدينوسيله حرارت طبع گرم و سردرگمى مغزش را كمى خنك كند و هيجان مردم كمى تبخير شود .
بدينترتيب او به انيراعى سينگ - دالان « 1 » سپرده شد و در قلعهء گواليور زندانى گرديد . ( 10 )
ولى شيخ احمد در گواليور قدرت عظيم الهى شاه را مشاهده كرد . او درست پس از يك سال آزاد شد .
در واقع جهانگير با او دوستانه رفتار كرد و به او 2000 روپيه داد . او به نوشتن و موعظه ادامه داد تا اينكه در سال 1624 درگذشت . آرامگاه او در سرهند هنوز هم مورد بازديد مؤمنان است ؛ اقبال نيز كه برخى از تفكرات او را بسيار هيجانانگيز يافته ، در سال 1923 به آنجا رفته است .
عدهاى از همعصران سرهندى در برابر او كاملا انتقادى بودند . عبدل حق محدث « 2 » ، محقق بزرگ آداب
هامش
( 1 ) .Anira'isingh - Dalan .( 2 ) .Abdul - Haggmuhaddith .