آنها اضافه مىشدند ، ساختار داخلى قلمروى بعدى مغول را از بين بردند .
آنها در دورهء حكومت فرمانروايان ضعيف بعد از مرگ اورنگ زيب نيز نقشى بر عهده داشتند و در لشكركشى نادر شاه به دهلى باعث فاجعه شدند . سپس دربار شاهزادگان اكثرا شيعهء آواده با فيض آباد ، پايتخت و بعدا لكنو و نوابهاى شيعه كه از سال 1819 شاهان آواده بودند به هم پيوستند و يك فرهنگ شيعهء تمام عيار را پديد آوردند . آنها به عدهء زيادى از شاعران و علماى شيعه پناه دادند ، در حالى كه دهلى با وجود اينكه مقر رسمى فرمانرواى مغول بود ، نقش فرهنگىاش را در حد بسيار زياد از دست داده بود .
در آواده و ساير ايالات بعضا شيعه بناهاى باشكوهى ، مثل تكيههايى كه براى مراسم عزادارى ماه محرم ضرورى بودند ، احداث شدند و در لكنو هنر مرثيه ، خواندن اشعار سوزناك در مرگ امام حسين ( ع ) نوهء پيغمبر پديد آمد ؛ حتى روزهاى تولد 12 امام در آنجا باشكوه و جلال جشن گرفته مىشد .
راه افتادن دستهها در ماه محرم كه اورنگ زيب در سال 1698 آن را ممنوع اعلام كرد و امروزه در بيشتر شهرهاى شبه قارهء هند قابل مشاهده است ، غالبا منجر به تنشهاى دسته جمعى مىشد ؛ اين مراسم در حيدر آباد دكن به نوعى كارناوال تبديل شده بود . اين گردهمايى در 10 روز اول ماه محرم همراه با مرثيهخوانى و عبادت در همهء جاهايى كه مسلمانان هندى و پاكستانى زندگى مىكنند حفظ شده است و حتى در لندن و نيويورك هم اين مراسم برگزار مىشود .
تصوف
تصاوير از دورهء مغول غالبا دراويشى ، را نشان مىدهند كه شير يا خرسى را طناب به دست همراه دارند ؛ گاه پوست حيوانى را بر تن و كلاههاى عجيبى بر سر دارند و اكثرا گوشواره بر گوش و النگوهايى به دست مىكنند . گاه و بيگاه روى دستها اثر داغ گردى دارند كه گواه بر آگاهى آنها از راز مراسم مذهبى است . آنها قاعدتا كاسهاى همراه ، و عصايى كه در بالا به چنگكى ختم مىشود در دست دارند كه نشستن و ايستادن را آسانتر مىكند . ولى در تصاوير ديگرى مردان پيرى در لباسهاى بلند با عمامهاى شايسته و برازنده ديده مىشوند . آنها در بعضى از تصاوير گاه مثل جوكىها با شالى به كمر و ساق پا بسته كه نشستن با زانوان جمع كرده و به داخل كشيده را آسانتر مىكند ، نشستهاند . و در تصاوير ديگرى آنها را از خود بىخود شده ، در رقصى چرخشى مىبينيم ، در حالى كه آستينهاى بلند لبادهشان يكسان با ريتم در هوا تكان مىخورند .
تقريبا از نخستين مهاجرت گروههاى مسلمان به هند ، دراويشى از همه نوع وجود داشته است . كمى پس از سال 900 الحلاج ، عارف بغداد ، از طريق گوجرات و سند - احتمالا از طريق جادهء ابريشم - به آسياى مركزى نقل مكان كرد و نامش ( غالبا نام پدرىاش منصور ) تا امروز در اشعار عارفانهء صوفيان در شبه قاره طنينانداز است ، چون منصور ، شهيد عشق به خداوند در سال 922 در بغداد اعدام شد . بدين