شيعه شدند ، چيزى كه تنش ميان شمال بخصوص سنى و شهرهاى ناحيهء دكن را تشديد كرد . با اين وصف رفتار مذهبى همايون هرگز به طور كامل روشن نشده است . او در طول اقامتش در ايران شيعه را پذيرفته و از مهمترين زيارتگاههاى شيعه ديدن كرده بود تا شاه طهماسب از او خوشش آيد . ولى در اشاعهء عقايد شيعه در قلمروى مغول شاعران ايرانى و هنرمندانى كه اينك به هند سرازير شده بودند بيشتر از همه نقش داشتهاند .
ما در آغاز دورهء مغول يك شخص شيعه را به عنوان مهمترين رهبر سياسى مىيابيم ، او بايرام خان بود كه همايون به لطف زحمات او توانست قلمروى هندىاش را پس بگيرد . ولى به نظر مىرسد كه بايرام خان ، به طورى كه بدائونى مىنويسد ، با وجود اينكه در لشكركشى علم امامان را برافراشته بود ، در اختلاف نظر و عقايد زياد پيشى جسته باشد . نظر و عقيدهء مذهبى پسرش خان خانان عبد الرحيم مورد ترديد قطعى همعصران بود .
زمانى كه اكبر عالم شيعه نور اللّه شوشترى ، را قاضى القضات لاهور كرد ، كار تازهء بزرگى انجام داد ؛ حتى بدائونى با مخالفتش عليه هرچيزى كه بىنقص سنى نبود ، قاضى متدين را كه تعدادى آثار جالب توجه ، در ميان آنها از جمله اثر به ويژه مهمش مجالس المؤمنين « 1 » ، را نوشته بود ستوده است . اين اثر شامل شرح احوال تمام نويسندگان و شاعران مشهور ايران و كشورهاى همجوارش است كه او همه را شيعه مىديد ؛ آنها به دلايل واقعى تقيه « 2 » مىكردند ، چون آنها در محيط سنى از تعقيب هراس داشتند . اين از نظر تاريخى تثبيت شده نيست ؛ ولى تأثرآور است كه شوشترى خودش هم متهم به تقيه شده است . جهانگير در سال 1610 بدون هرگونه دليل واقعا مستدلى دستور مرگ او را به ضرب تازيانه صادر كرد ؛ بدين ترتيب او سومين شهيد شيعه شد .
البته يك سال بعد رفتار فرمانروا در مورد شيعه كمى تغيير كرد ، چون نورجهان ، ملكهء جديد ايرانى او طبعا از گرايشهاى شيعى حمايت مىكرد . اين شايد بيزارى گروه نقشبندى را از رژيم تشديد كرد . يك دهه بعد هنگام درگيرى ميان نوههاى جهانگير بر سر جانشينى ، داراشكوه به وسيلهء شيعيان و اورنگ زيب به وسيلهء سنىها كه او را به عنوان مدافع سرسخت آيين قانونمند سنى محسوب مىداشتند ، حمايت شدند .
در همان زمان تنشهاى بين سنىها و شيعيان كه قبلا در قلمروى شاهنشين دكن به وجود آمده بود در قلمروى مغول شديدتر شد ، عوامل تورانى و ايرانى موافق نجباى سنى بودند كه اكثرا با اصل و منشأ آسياى مركزى و تركى و نجباى شيعه همواره مقتدرتر مىشدند . اين تنشها كه اختلافات قومى هم به
هامش
( 1 ) .majalisal - mu'minin .( 2 ) .taqiya .