عباس دستور كشتار آنها را داد . ولى شريفى آملى رهبر نقطوىهاى زمان او ، در سال 1576 به دربار اكبر رفته بود و منصبى 1000 ذاتى دريافت داشته بود . پيروانش او را به عنوان مجدد ، تجديدكنندهء سده تلقى مىكردند ؛ البته در ارتباط با او تجديدكنندهء هزاره ، چون سال 1000 براساس گاهنگار اسلامى نزديك بود ، اكبر ظاهرا تحت تأثير او قرار گرفته بود و جهانگير او را از محارم خود مىدانست ؛ وى بلافاصله پس از به تخت نشستن جهانگير منصبى 2500 ذاتى دريافت داشت . ولى به نظر مىرسد كه بعدا نفوذ نقطوىها از بين رفته است .
گروههاى شيعه
اسماعيليان « 1 »
در شمال غربى شبه قارهء هند ، از آغاز دومين هزارهء ميلادى ، بدوا تركهاى سنى و پاتانها حكومت كردهاند ، ولى ظاهرا گروههاى كوچكى هم از مسلمانان شيعه وجود داشته است . منابع قرن 13 و 14 گاه از اباحاتيان « 2 » ، افراطيون صحبت مىكنند كه يك خط مذهبى رسمى را دنبال نمىكردند و به همين سبب تحت پيگرد بودند . شايد اينها پيروان اسماعيليه بودند كه مبلغان آنها در قرن 12 پس از اينكه هنگام جانشينى المستنصر « 3 » خليفهء فاطمى در مصر ( 1030 - 1094 ) نفاق به وجود آمده بود ، به گوجرات و سند رسيده بودند . ( 1 )
بخش بزرگى از يك گروه - نزاريهها « 4 » كه بعدا خوجائىها « 5 » و اكنون آقاخانىها « 6 » ناميده مىشوند - در شرق ايران و همچنين در سند و كوتچ « 7 » زندگى مىكرد ، در حالى كه گروه ديگرى كه از طريق يمن به هند آمد به عنوان بوهوراها « 8 » ، « تجار » ، معروفيت پيدا كرد . آنها تا قرن 20 ارتباطشان را با گروههاى بسيار كوچكترى در يمن حفظ كردند . گروههاى كوچكتر وابستهاى نيز به وجود آمدند كه در ميان آنها « ساتپانتى » ها « 9 » كه در اوايل قرن 16 در برهانپور شكل گرفتند به ويژه جالب توجه هستند ، چون در مورد آنان تفكرات و مفاهيم اسلامى هندى شده به طرزى شگفتآور از حد تجاوز مىكند - مثلا حضرت
هامش
( 1 ) .Ismaili .( 2 ) .ibahatiyan .( 3 ) .al - Mustansir .( 4 ) .Nizari .( 5 ) .Khoja .( 6 ) .Agakhani .( 7 ) .Cutch .( 8 ) .Bohora .( 9 ) .Satpanthi .