بايزيد از وزيرستان « 1 » آمد و در 40 سالگى مردم را فراخواند تا از او پيروى كنند . دربارهء اصل و منشأ عقايد او نظريههاى كاملا متفاوتى وجود دارد . برخى از علما در آن شكلى از خود آگاهى ملى پاتانى را مىبينند ( و احتمالا همين مادهء منفجرهء سياسى بوده است كه اكبر را عصبى كرده بود ) . ديگران روشنيه را جنبشى پديد آمده از عرفان تصور كردهاند - چون در عرفان نيز در واقع جنبشهايى وجود دارد كه از نظر سياسى و حتى نظامى فعال بودهاند - و نزديك به آغاز هزارهء جديد بايد آرمانهاى هزار ساله با آرمانهاى عرفانى و مردمى آميخته شده باشند . شايد نيز بايد به نفوذ اسماعيليان فكر شود كه يكى از مراكز آنها - جايى كه فيلسوف بزرگ قرون وسطا ، شاعر و مبلغ مذهبى ناصر خسرو ( وفات پس از 1072 ) سالها در آنجا زيسته و مدفون است - بدخشان شمالى بوده است ، همان زبانهء باريك كوهستان كه به چيترال مىپيوندد و گذرگاه افغانستان به تاجيكستان امروزى را شكل مىدهد . شايد كه در آن زمان گروه كوچك وابستهاى از اسماعيليان در هونزا « 2 » وجود داشتهاند .
در هر حال طريقى را كه پير روشن نشان مىداد بيشتر از همه به راه تصوف شباهت داشت . اين راه آغاز شده با پيروى از شريعت به سوى طريقت و سپس حقيقت پيش مىرود ، و با آنچه نزد روشنيه ياد خداوند منظور داشته مىشود چيزى كه در عرفان معمولى آخرين مرحله را نمايش مىدهد پى مىگيرد .
معرفت ، در عرفان براى روشنيه به معنى شناخت خداوند در همه جاست ، در حالى كه قربت ، نزديكى ، به معنى خدا را شناختن و درك كردن است . وصلت ، به هم پيوستن رها كردن تمام چيزهاى دنيوى است .
توحيد ، مثل آنچه كه در اسلام معمولى است به معنى خدا را يكتا دانستن نيست ، بلكه بيشتر ، به معنى وصل شدن به خداوند است . هشتمين مرحله و فقط مرحلهء مختص به روشنيه ، سكونت ، ساكن و بىحركت شدن است كه به معنى ، به دست آوردن قدرت براى پخش خصلت خداوند است .
بايزيد كه مدعى بود به وسيلهء خضر « 3 » ، پيغمبر پر راز و رمز ، وقف اين طريقت شده است ، مرشد كامل است و همانگونه كه رسم مهدويه بوده مردم را به وسيلهء دهيكر ساكت و خاموش و با دلسوزى براى فقرا جذب مىكرده است ؛ پيروان او نيز مانند صوفيان گوشهنشينى 40 روزه را تمرين مىكردند . از تنشهاى اجتنابناپذير بين اين جنبههاى عرفانى و اسلامى جنبش و اخلاق قوى بسيار نافذ پاتانها مشكلاتى به وجود آمدهاند . ولى قدرت جاذبهء روشنيه زياد بود و اكبر بهترين ژنرال خود راجهمان سينگ را براى جنگ به منطقهء مرزى شمال غربى كه در خطر بود ، اعزام كرد . بايزيد در سال 1575 درگذشت ، ولى جنگ ، با جانشينانش ادامه يافت . در سال 1585 جلال « 4 » ، پسر بايزيد بر منطقهء بزرگى تسلط يافت و تا
هامش
( 1 ) .Waziristan .( 2 ) .Hunza .( 3 ) .Khidr .( 4 ) .Jalala .