نوادهء امام موسى كاظم ، هفتمين امام شيعيان شناخته مىشود - هنگام تغيير قرن 8 به قرن 9 هجرى ، در سال 1494 ، خود را رسما مهدى خواند ؛ هندى متدين اين كار را در حين سفر زيارت به مكه انجام داد ، ولى اهالى مكه به ادعاى او وقعى ننهادند و بدوا پس از بازگشت به هند سيد محمد مورد تهاجم شديد روحانيون به ويژه در گوجرات قرار گرفت و مجبور به فرار گرديد . او در سال 1505 در فره ، جايى نه چندان دور از هرات ، در افغانستان امروزى درگذشت .
سيد محمد پيروان زيادى پيدا كرد ، چون او و نزديكانش يك زندگى نمونهء كاملا منطبق با شريعت را مىگذراندند . براى او دهيكر ، به ياد خداوند بودن مهمترين چيز بود . پيروانش دوبار در روز گرد هم مىآمدند ، البته نه در مسجد ، بلكه در دايره ، يك محل ملاقات ساده ، جايى كه آنها به اتفاق همديگر صدها بار نام خداوند را تكرار مىكردند . ظاهرا در اين ميان حبس دم « 1 » نيز تمرين مىشده است . يكى از علايم ويژهء مهدويون ، طبق گفتهء پيامبر فقر بود : « فقر من غرور من است ؛ » از اينرو پيروان موظف بودند مايملك خود را تقسيم كنند . اعتقاد به خداوند و اجتماع دوستان صالح نيز جزو اصول آنان بود . خيلى از مسائل يادآور عرفان رياضتكشان قديمى بود ؛ ولى موسيقى و رقص دايرهوار اكيدا ممنوع بود . منابع گزارش مىكنند كه رفتار جدى و موظف مهدويون متدينين زيادى را تحت تأثير قرار داده بود و بدائونى تعريف مىكند كه چگونه شيخ علايى ، روحانى سر سنن اجدادش را رها كرد و ادعاهايش را به عنوان شيخ و رهبر مذهبى كنار گذاشت ، حرمت و اتكا به نفسش را زير پا گذاشت و خود را وقف غمخوارى براى فقرا در همسايگىاش كرد و در نهايت انزواجويى و تواضع خود را در خدمت كسانى قرار داد كه پيش از آن آنها را عذاب داده بود .
نتيجه اين بود كه خيلى از اشخاص كه يك زندگى بسيار سخت اخلاقى و وفادار به قانون را مىگذراندند ، بارها به عنوان مهدوى ردهبندى مىشدند و برحسب موقعيت سياسى تحت پيگرد نيز قرار مىگرفتند .
پيگرد مهدويون كه از آغاز قرن 16 به ثبوت رسيده است ، در حين دورهء موقت حكومت شرخان سورى ، زمانى كه همايون خارج از سرزمين بود ، به اوج خود رسيده بود . شيخ السلام مخدوم الملك ، برگزيدهء او كه ولى فرمانبردار وفادار سورى شده بود ، كمر همت بربسته بود تا نسل مردان خدا را از ميان بردارد . نيازى ، رهبر مهدويون ، يك پاتان از بايانا ، تحت شكنجه قرار گرفت و چندى بعد مجددا به دين اسلام بازگشت ، ولى شيخ علائى مريدش ، در دكن زير ضربات تازيانه كشته شد ( 1550 م . ) « و گفته مىشود كه در طول شب به قدرى گل روى بدن شيخ ريخته شد كه او كاملا زير آنها مدفون گرديد . . . .
هامش
( 1 ) .habs - idam .