مرآت القدس « 1 » را تقديم جهانگير كرد . يك فرمان در سال 1603 به مسيحيان اجازهء موعظه و ارشاد به دين را داد و نه فقط در آگرا و لاهور ، بلكه در بمبئى و تهتا كليساهايى نيز احداث شدند . سه پسر دانيال ، كوچكترين پسر فوت شدهء اكبر در سال 1605 و 1611 به خواست جهانگير عمويشان غسل تعميد داده شدند ، خيلى زود دوباره به دين اسلام بازگشتند ، در اينجا موضوع به يك حيلهء سياسى مربوط مىشد تا پسران را از وليعهدى احتمالى طرد كنند .
تنشهاى بين مغولان و پرتقالىها - و بدينترتيب مسيحيان - به هر حال تشديد شدند ؛ افزايش مرتب حضور « كلاه برسر داران » اروپايى - پرتقالىها ، انگليسىها ، و هلندىها - همواره بيشتر به جنگ و جدال و در نتيجهء وخامت حال و هواى مذهبى منتهى مىشده است . وقتى گزارشهاى محاصرهء هوقلى « 2 » ، در بنگال در آغاز دورهء شاه جهان ( 1613 ) خوانده مىشود ، ( 3 ) موضوع روشن مىگردد ؛ 10000 اروپايى و 1000 مسلمان بايد در اين ميان كشته شده باشند . پس از جنگهاى طولانى ، چيتاگونگ « 3 » در سال 1664 ضميمهء قلمروى مغول گرديد .
گروهبنديهاى درونى مذهب اسلام
مهدويه « 4 »
در طول صدها سال همواره باز هم مردانى خود را به عنوان مهدى موعود ناميدهاند - به عنوان كسى كه در آخر زمان ظهور مىكند ، « تا جهان را كه مملو از بىعدالتى است ، پر از عدل و داد كند » . اين در به دو امر يك انگيزهء شيعى است ؛ ولى خيلى زود مورد قبول متدينين ديگر نيز قرار گرفته است و مقدارى ارتباطات آشفتهء نامنظم بين دومين بازگشت مسيح و ظهور حضرت مهدى از خاندان حضرت محمد ، پيامبر ، كه در پايان با دجال « 5 » مىجنگند و پيروز مىشوند كه بدينترتيب يك دورهء سعادتمند اسلامى به وجود مىآيد ، در ميان ملل اسلامى شكل پيدا مىكند . در دوران بحرانهاى سياسى ، به ويژه كمى پيش از تغيير سده ، چنين متدينينى كه شيفتهء وظيفهء خود بودند ، ظاهر شدهاند : مىتوان به مهدى از سودان فكر كرد كه كمى پيش از آغاز قرن 14 بر اساس گاهنگار اسلامى ، مبارزهاش را عليه انگليسىها و همپيمانانشان شروع كرد .
در هند نيز چنين رهبران مذهبىاى يافت مىشوند ، مثلا سيد محمد كاظم - به واسطهء نامش به عنوان
هامش
( 1 ) .mir'atal - guds .( 2 ) .Hooghly .( 3 ) .Chittagong .( 4 ) .Mahdawiyya .( 5 ) .Dajjal .