و پس از باز يافتن سلامتىاش با اكبر ملاقات كرد . متأسفانه يزوئيتها اصول ادب را حفظ نكردند و به مسلمانان علنا اهانت نمودند ، بويژه اگر كه شخص پيغمبر هم مطرح مىبود . طبيعتا اين عمل به انزجار از مهمانان مسيحى منتهى شد كه اكبر هم نتوانست آن را بر طرف كند . يزوئيتها هم به تدريج متوجه شدند كه اميد آنان براى تغيير مذهب فرمانروا و بدينترتيب بخش بزرگى از شخصيتها بىفايده است ، اگرچه فرمانروا هنگام تقديس يك كليسا در آگرا حضور يافته بود . بدينسان آكواويوا در سال 1583 اجازه خواست كه به گوآ بازگردد و اكبر آخرين آرزوى او را برآورده كرد : او خواهش كرد كه يك خانوادهء روس را كه در نابسامانيهاى جنگ اسير شده و در خدمت به حميده بانو بيگم ملكهء مادر ، به دين اسلام گرويده بودند ، با خود ببرد . اكبر بر خلاف ميل مادرش آرزوى كشيش در حال وداع را برآورده كرد . ولى آكواويوا دو ماه بعد در گوآ به وسيلهء هندوهايى كه مىخواستند براى تخريب چند معبد به وسيلهء مبلغان مذهبى انتقام بگيرند ، به قتل رسيد .
طرحى از حضرت مريم با فرزند
با اين وصف آزادمنشى اكبر پس از رفتن يزوئيتها نيز پايدار ماند . در سال 1590 يك كشيش يونانى ارتودوكس به دربار آمد و با فرمانروا دربارهء امكان ترجمهء كتابهاى مسيحى مذاكره كرد و يك دهه بعد ، عبد الستار بن قاسم « 1 » شرح احوال مسيح و حواريون را براى اكبر تأليف كرد و سپس اثر پايان يافته ،
هامش
( 1 ) .Abd usSattaribnGasim .