تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در قلمروى خانان مغول ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
تمايز شأن و مقام واقعى فرمانروا ، دارد . زردشتيان به اكبر ارج مىنهادند و تا جايى كه مشاهده مىشود ، هيچ تنش و برخوردى بين مغولان و پارسيان وجود نداشته است . ولى يك پارسى نقش مهمى در تجسم وضعيت مذهبى هند در قرن 17 ايفا كرده است . اين شخص مؤلف دبستان « 1 » است ؛ اين اثر كه فارسى است و چندين‌بار بررسى ، و در ترجمه‌هاى كم و بيش قابل اعتماد در دسترس قرار داده شده است ، چشم‌اندازى - نسبتا مبهم - از مشكلات مذهبى هند عرضه مىدارد و نويسندهء آن نام مؤبد را اختيار كرده است . كمى پيش از پايان دورهء مغول ، پارسيان فعال و بسيار موفق مشاركت در زندگى فرهنگى و اقتصادى هند را آغاز كردند ، موردى كه تا امروز ادامه دارد .

يهوديان

همان‌طور كه گروه كوچك و بسيار فعال پارسيان در گوجرات اقامت گزيدند ، همين عمل را نيز اجتماع كوچك مهمى از يهوديان انجام دادند ، البته دستيابى به كرانهء غربى هند از خاورميانه ساده بود . ولى يهوديان برعكس پارسيان قبل از ظهور اسلام به گوجرات آمدند و يك اجتماع جالب توجه يهودى تا امروز در بمبئى زندگى مىكنند . از اين گروه تا جايى كه من مىبينم ، در بحثهاى عبادتخانه ذكرى نشده است . ولى در روزهاى حكومت شاه جهان يك شخصيت عجيب و غريب با اصل و منشأ يهودى ظاهر شده است . اين شخص سرمد ، يك يهودى ايرانى است كه در شيراز نزد ملاصدرا ( ف . 1640 ) فيلسوف بزرگ مسلمان درس خوانده و سپس به عنوان تاجر به هند سفر كرده و در تهتا در سند عاشق پسر بچه‌اى هندو شده است . او در اثر شوك درويشى دوره‌گرد شد و كاملا لخت و عور رفت و آمد مىكرد . او سپس به داراشكوه پيوست . رباعيات او مملو از ماليخولياى تاريك است و او خود را به الحلاج « 2 » عارف كه در 922 در بغداد اعدام شد بسيار وابسته احساس مىكرد . او نيز مانند سرمشق و الگوى خود اعدام گرديد ( 1661 ) ، ولى روشن نيست كه آيا در اين ميان موضوع ضد يهود مطرح بوده است يا خير ؟ و . فيشل « 3 » ، كوشيده است ريشه‌ها و حركات يهودى سرمد را بيرون بكشد و در اين ميان به دلايل روشنى براى اينكه او در سنت به ارث رسيده و البته بوده دست يافته است ؛ در حالى كه صمصام الدوله در آثار تاريخى خود دليل اصلى براى تعقيب سرمد را دوستى نزديك او با داراشكوه مىبيند ، و گرنه ، قطعا هزاران هزار آدم لخت بىحواس مثل
هامش
( 1 ) .Dabistan .( 2 ) .al - Hallaj .( 3 ) .W . Fischel .