ودانتا « 1 » دانش عرفان است و در حقيقت اتفاق نظرهاى شديدى بين « ودانتا » و عرفان به ويژه در فرم تكوين يافتهء خود به وسيلهء ابن عربى وجود دارد .
ولى اكبر با همهء احترامى كه براى هندوئيسم قايل بود ، با برخى از اصول و آداب مخالف بود . در اين ميان ساتى « 2 » ؛ سوزاندن زنان بيوه ، نقش ويژهاى را ايفا مىكرد . شاعران قديمى ايران با شگفتى مشمئز كنندهاى خودسوزى هنديان را كه به نظر آنان بيانگر بالاترين عشق مطلق مىرسيد ، توصيف كردهاند .
بدينترتيب اكبر نيز بيوههايى را كه مىخواستند همراه شوهر مرحومشان سوزانده شوند ، تحسين مىكرد .
با اين وصف او در سال 1583 مقرر داشت كه هيچ زنى را نبايد مجبور كنند كه دست به ساتى بزند ، و ابو الفضل قسمتى از گفتهء فرمانروا را نقل قول مىكند :
اين يك تفسير عجيب و غريب از علو طبع مردانى است كه نجاتشان را در فداكارى زنانشان جستوجو مىكنند ! ( 9 )
با اين وصف تا جايى كه من اطلاع دارم در طول حكومت او تنها شعر حماسى فارسى به وجود آمده مربوط به زنى عاشق است كه در پى شوهرش روى تودهء هيزم آماده براى آتش زدن مىرود . نوعى خبوشانى شاعر ( ف . 1610 در بورهانپور ) شعر خود را با عنوان « سوز و گداز » ، به دانيال پسر اكبر تقديم كرده است . اين اثر در اوايل قرن 17 بارها به تصوير كشيده شده است . ( 10 )
در زمان حكومت جهانگير وضع كمى تغيير كرد . او در واقع با ميل و علاقه و بارها با گوساين جادروپ صحبت كرد و ترجمهء جديد مصورى از يوگا واحيشتا « 3 » در دورهء او به وجود آمد ، ( 11 ) ولى گاه از قبول واقعيت كاملا امتناع مىورزيد . او از هاردوار « 4 » در كنار گنگ ديدن كرد و دربارهء معبد دورگا در كانگرا اطلاعات خوبى داشت . او آرمانهاى زندگى هندوها را با چهار مرحلهء زندگىشان مىشناخت ؛ ( 12 ) ولى در مورد ملاقاتش با جوكىها در پيشاور شكوه داشت : « بدون هرگونه دانش مذهبى ، از ديدن آنها چيزى جز تاريكى روح دستگيرم نشد . » او همچنين گزارش مىكند كه چگونه تنديسى از ويشنو را در جسم گراز شكسته است ، در حينى كه صحبت از مذهب بىارزش هندوها مىكند و اشارهء او به ملاقاتش با يك سانى يازى « 5 » كه مثل يك فسيل بىحركت ايستاده بود و حتى گيلاسهاى متعدد مشروب الكى در آن تغييرى نمىداده است ، براى ادب و نزاكت احساسى به وجود نمىآورد .
هامش
( 1 ) .Vedanta .( 2 ) .sati .( 3 ) .YogaVahishta .( 4 ) .Hardwar .( 5 ) .Sanyasi .