شاه جهان شعر بلندى سروده است در دست داريم ، كه از جمله مىگويد :
اگر قطعه ابرى در آسمان ظاهر مىشد * مثل كاغذى در جريان باد ، عارى از آب بود
و :
هر دو جهان مثل يك ساعت شنى * پر از مردهها و خالى از زندهها شده بودند ( 2 )
آرى ، صالح كنبوه در اين رابطه مىنويسد :
ممكن نبود كه كشتهها شمارش و ليست شوند ، واژههاى گريستن و زارى كردن ، كفن و دفن ناپديد شده بودند . . . چون همه روزه كاروان به كاروان به سوى درهء نيستى در شتاب بودند . . .
وخيمتر از آن ، قحطى به درجهاى رسيده بود كه نه فقط حيوانات حرام گوشت از نظر مذهبى ، خورده مىشدند ( اصولا اگر يافت مىشدند ) ، بلكه حتى پدران و مادران ، بچهها و نوزادان را زنده از هم مىدزديدند و آنها را خام مىخوردند . . .
10 سال بعد دكن شمالى باز گرفتار قحطى شد ، به نحوى كه ساكنان « جان به نان » ، دادند و شرف به رغف « 1 » ، شرف را به گرده نانى ، بفروختند . ( 3 )
هنگام چنين قحطيهاى وحشتناك ، دولت كوشيده است مداخله نمايد . اطعام مساكين و غذاى رايگان از جمله اقدامات بود - همانگونه كه در مواقع صلح و آرامش روى مىداد - ولى تعداد قربانيان خيلى زياد بود .
تجارت
لوازم مختلف مورد درخواست مكراب خان « 2 » كه در انگلستان به دست خواهد آمد و با كشتى بعدى براى سرمباشر فرستاده خواهد شد :
الف - دو دست زره كامل ، محكم ، ولى راحت و ساده قابل تن كردن .
هامش
( 1 ) .sharifeberaghife .( 2 ) .MaccrabKhan .