و غالبا خوانده يا روى مينياتورها ديده مىشود كه چگونه سرهاى قطع شدهء دشمنان جلو فرمانروا قرار داده شده است ، كارى كه بيشتر اوقات پاداشى را نصيب آورنده مىكرد . اينكه سر تنها پسر باقىماندهء عبد الرحيم ، خان خانان با كفايت را كه در مبارزات بر سر جانشينى در اواخر حكومت جهانگير گرفتار شده بود ، تزيين كرده ، به عنوان هندوانه آوردند ، عملى بسيار شنيع بود .
دزدى غالبا مطابق با شريعت ، با قطع دست راست مجازات مىشده است . ساير انواع ديگر آن قطع دست راست و انگشت شست دست چپ يا هر دو انگشتان شست بود ( اين اتفاق براى مردى كه بدون اجازه يك درخت چمپا « 1 » ، نوعى ياسمن ، را قطع كرده بود ، رخ داده است ) . كسى كه كفشى دزديده بود ، پايش قطع شده بود . بريدن پى پا نيز قابل ذكر است و افسرى كه از استحكامات خود به اندازهء كافى دفاع نكرده بود ، پس از آنكه موهاى سر و ريش او را به سبب رفتار زنانهاش تراشيده بودند ، معكوس سوار بر الاغى كرده و در آگرا چرخانده بودند . ( 7 )
براى يك هندى كه نه فقط زبانش كنده شده بود ، بلكه مىبايد با سگها و افراد مطرود نيز هم غذا شود ، اين بدترين كار بود . البته او يك دختر رامشگر مسلمان را در خانهء خود نگه داشته و والدين او را كشته و در خانهاش دفن كرده بود . . . ( 8 )
كسى را با كفش كتك زدن كه تا چند سدهء پيش هنوز هم متداول بود ، مجازاتى تحقيرآميز حتى در درون خانواده بود .
كشتن به ضرب تازيانه در هند - مغول ، عينا مثل ساير كشورهاى مشرق زمين معمول بود و خطاكارى را تا حد مرگ تازيانه زدن ، كار نادرى نبود . جالب توجه است كه دقيقا اورنگ زيب براى تعيين مجازات اعدام ، به هر حال از هر نوع ، شديدا مردد بود .
دستها و پاهاى زندانى گاه در قيدهايى از كندهء درخت قرار داده مىشد . گاه نيز پيش مىآمد كسى كه از فرمانروا اطاعت نمىكرد ، با فرو كردن شمشير يا دشنه در بدنش به قتل مىرسيد - « گستاخىاش با برق تيغ هندى منور مىشد » . خفه كردن با تسمههاى چرمى نيز قابل ذكر است و از لاى جرز گذاشتن مردمى كه غالبا كاملا بىگناه بوده و با عذاب زياد خفه شده بودند ، بيشتر از يكبار گزارش شده است .
مورد دو پسر شيخ گورو هرگوونيد ، در سال 1612 از آن جمله است .
جهانگير دستور داد دو دستيار پسر شورشىاش را در پوست گاو نر و الاغى تازه ذبح شده بگذارند و بدوزند ، به صورتى كه سر به طرف دم باشد ؛ البته در حالى كه يكى از آنان هنگام اين زجر و شكنجه مرد ، ديگرى زنده ماند ، و سپس براى يادمان مجازاتش لقب خر « 2 » گرفت . ( 9 ) ( در ضمن او بعدا دوباره مورد
هامش
( 1 ) .champa .( 2 ) .khar .