نزديك ظهر براى صرف غذا توقف نموديم و با اينكه آهسته حركت كرديم باز اثرى از قافله نمايان نشد .
وقتى كه مىخواستيم حركت كنيم من دچار ترديد شدم كه شايد راه را عوضى آمده باشيم و از حاجى صفر كه با من بود و اظهار مىكرد كه سابقا از اين راه عبور كرده ، توضيح خواستم ولى او هم مانند خود من اطلاعى از وضع جاده نداشت .
من قبل از حركت از قم شنيده بودم كه منزل ما موسوم به ( پسنگان 8 ) در كنار چند تپه واقع شده در صورتىكه ما در يك جلگه مسطح قرار گرفته بوديم .
حاجى صفر ستون دودى را از دور و طرف مقابل به من نشان داد و گفت كه منزل آنجاست و بايد به آن طرف برويم من نظر به اطراف انداختم و از دور طرف دست چپ ، چشمم به سواد يك آبادى افتاد و گفتم منزل بايد آنجا باشد ، ولى حاجى صفر مىگفت منزل همين ستون دود است .
در اين گفتوشنود كه بوديم ديديم از دور و در قفاى ما مردى دوندگى مىكند و با دست اشاره مىنمايد و همينكه نزديك شد ، فهميديم كه رحيم چهارپادار است و از بس دويده قدرت حرف زدن ندارد . قدرى كه نفس او بجا آمد با اعتراض حاجى صفر را مخاطب ساخت و گفت آخر تو چقدر بىعقل هستى و براى چه صاحب ( يعنى من را ) از اين راه آوردى حاجى صفر گفت مگر آن دود را نمىبينى و مگر مشاهده نمىكنى كه آنجا منزل است ، چهارپادار گفت آنجا منزل نيست بلكه چادرهاى شاهسون مىباشد و اگر شما بدست آنها مىافتاديد نه فقط هرچه داشتيد مىبردند بلكه مالهاى مرا هم ضبط مىكردند و ديگر به من نمىدادند آخر براى چه از اين راه آمدهايد ؟ . . . مگر شما مىخواستيد از راه بيابان به يزد برويد ؟ . . . و مگر نمىدانيد كه فقط شترها از راه بيابان مىتوانند بروند ، آن هم بايد با شتردار راهشناس رفت و هرگاه شاهسونها شما را لخت نكنند در باطلاقهاى بيابان فرو خواهيد رفت و يا راه را گم خواهيد كرد و از گرسنگى و تشنگى خواهيد مرد .
بعد از اين اعتراضها قرار شد كه ما چون نابلد هستيم ديگر از قافله جلو نيفتيم و همه
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 259
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٢٥٩