تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
و شايد اغلب مسافرين غير از آن است ، كما اين‌كه كاروانيان ما از ساعتى كه حركت كرديم شكايت مىنمودند و از اين‌كه امين السلطان آنها را مجبور به عبور از اين‌جاده كرده بد مىگفتند . روز ديگر ما از علىآباد ، بعد از ده ساعت راه‌پيمائى يك سره به قم رفتيم و جريان اين‌روز ، از لحاظ شناسائى روحيه ايرانيها قابل شنيدن است . در آن روز ما بعد از ظهر به مهمانخانه ( شش‌گرد ) كه نام ديگر آن منظريه است رسيديم و نام منظريه را از اين جهت روى مهمانخانه مزبور گذاشته‌اند كه در نظر ايرانيها قشنگ‌تر از ساير مهمانخانه‌ها است . حاجى صفر به كاروانيان پيشنهاد كرد كه شب را در منظريه بمانيم و روز ديگر وارد قم شويم ، ولى كاروانيان گفتند كه ما امشب و قبل از غروب آفتاب به قم خواهيم رسيد . حاجى صفر كه مردى سفر كرده است و مكرر به كربلا و مشهد مسافرت كرده ، گفت چنين چيزى امكان‌پذير نيست و شما نمىتوانيد قبل از غروب آفتاب به قم برسيد و قطعا ما تا نصف شب در راه خواهيم بود و وقتى به قم مىرسيم كه دروازه‌ها بسته است و بايد در بيابان بمانيم تا صبح شود . چهارپادارها گفتند نه . . . . و ما حتما قبل از غروب آفتاب به قم خواهيم رسيد و بالاخره حاجى صفر با چهارپادارها پنج قران شرط بست كه هرگاه قبل از غروب به قم رسيديم پنج قران بدهد و گرنه چهارپادارها پنج قران دادنى باشند . چهارپادارها پنج قران را از حاجى صفر گرفتند كه اگر شرط را باختند يك تومان به او بدهند و مرا هم قاضى اين شرطبندى نمودند و ما به راه افتاديم . من هرگز در مشرق‌زمين نديده بودم كه چهارپادارها آن‌طور غيرت و جديت به خرج بدهند . يك چشم چهارپادارها به‌طرف جاده و يك چشم ديگر آنها متوجه خورشيد بود و لحظه‌به‌لحظه با فريادهاى شديد مالها را تحريك به تند رفتن مىكردند و باتوجه به حركت عادى كاروان ، مثل اين بود كه ما بال درآورده‌ايم . هرچه خورشيد به افق نزديك مىشد حرارت و جديت چهارپادارها افزايش