تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
مىيافت و به طرزى مبهم استنباط مىكرديم كه مالها هم در اين شرطبندى ذيعلاقه شده‌اند و مثل اين است كه زبان چهارپادارها را مىفهمند و آنها هم مىكوشند كه قبل از غروب آفتاب ما را به شهر برسانند . هنوز خورشيد قدرى بالاى افق بود كه ما از روى پل زيبائى كه مجاور با شهر قم است و روى يك رودخانهء خشك بنا گرديده ( و فقط در فصل بهار آن رودخانه آب دارد ) گذشتيم و هنگامى كه قرص خورشيد مىرفت كه در افق ناپديد شود ما وارد شهر قم شديم و چهارپادارها شرط را بردند . قبلا من راجع به اداره تلگراف هند و اروپا در ايران و مدير آن سرگرد ( ولس ) صحبت كردم و گفتم مشار اليه در تهران با من كمك‌هاى دوستانه مىكرد و هنگامى كه من مىخواستم از تهران حركت كنم او به تمام ادارات تلگراف هند و اروپ كه سر راه ما بود تلگراف كرد كه از من پذيرائى نمايند ولى من نمىخواستم كه اين پذيرائى را قبول كنم زيرا در اروپا مرسوم نيست كه بدون دعوت به منزل كسى بروند ولى سرگرد ( ولس ) به من اطمينان داد كه اين‌گونه پذيرائىها در ايران متداول است . و به هرجائى كه مىرسيديم رؤساى دواير تلگراف كه بيشتر انگليسى بودند صميمانه از من پذيرائى مىكردند و مرا به منزل خود مىبردند و من در اينجا خود را موظف مىدانم كه از پذيرائىهاى دوستانه و بدون غل‌وغش آنها سپاسگزارى كنم . اولين دائره تلگراف‌خانه كه در سر راه واقع مىشد تلگرافخانه قم بود و يك نفر انگليسى موسوم به مستر ( لاين ) آن را اداره مىكرد ، به محض اينكه مشار اليه از ورود من به قم مطلع گرديد مرا به منزل خود برد و مقابل آتش خوبى نشانيد و چاى آوردند تا موقع صرف شام برسد . مستر ( لاين ) نه فقط يك مرد لايق است ، بلكه دانشمند هم مىباشد و زبانهاى فارسى و عربى را خوب مىداند و داراى كتابخانه نسبتا بزرگى است و به من اجازه داده كه كتابهاى او را ببينم و مشاهده كردم كه قسمت زياد كتابها مربوط به علوم دينى مىباشد . مستر ( لاين ) در ايران به اندازهء يك ملا احترام دارد و نه فقط در قم ملاها او را