مىشناسند ، بلكه وقتى به كرمان رسيدم ديدم كه در آنجا نيز معروفيت دارد .
به واسطه معروفيت و محبوبيتى كه مستر ( لاين ) در قم داشت ، سكنه آن شهر با صميميت مرا پذيرفتند و حال آنكه من از آنها انتظار بدخلقى و خشونت داشتم .
در تهران كه بودم بعضى از تهرانيها شعرى را عليه مردم قم مىخواندند . 7 ولى وقتى كه وارد قم شدم ديدم كه اين شعر مصداق ندارد و اهالى قم بدون ممانعت ، روز ديگر ، به من اجازه دادند كه بيرون صحن مكان مقدس قم بايستم و درون آن را تماشا كنم و بعضى از آنها با من شروع به صحبت كردند .
غير از تماشاى صحن از خارج آن ، موافقت كردند كه من بعضى از كارگاههاى محلى قم را كه در آن ظروف سفالين آبىرنگ مىساختند ببينم و اصلا در شهر قم همهچيز آبىرنگ است و به هر طرف كه نظر مىاندازيد چشم شما به گنبدهاى آبىرنگ مىافتد .
ظروف سفالينى كه در قم ساخته مىشود انواع مختلف دارد و بيشتر كوزه و چراغ و كوزه قليان و گلدان و دكمه و اشياى كوچك مىسازند و من مقدارى از آن اشياى سفالين را كه خيلى ارزان قيمت بود خريدارى كردم .
در قم يك كارگاه روغنكشى بود كه به وسيله شتر كار مىكرد و شترى سنگ بزرگى را به حركت درمىآورد و دانههاى روغنى زير سنگ خمير مىشد و روغن آن خارج مىگرديد و در مجاورت آن كارگاه ، منارى بود كه پلكانى مدور داشت و من از آن منار بالا رفتم و وضع شهر را ديدم و مشاهده كردم كه پنج دروازه دارد و يك حصار اطراف شهر را احاطه كرده ولى در بعضى از نقاط خراب شده است .
وضع شهر قم به استثناى محلات جنوبى كه خراب بود ، خوب به نظر مىرسيد و بر خلاف شهرت ، مردم خوبى هم داشت و از قيافههاى آنها پيدا بود كه خوشقلب هستند و با اينكه از لحاظ مذهبى متعصب مىباشند نسبت به ديگران كينه ندارند .
روز دوازدهم فوريه ما از شهر قم به راه افتاديم و بعد از اينكه از ميزبان مهربان خود خداحافظى كرديم از شهر خارج شديم . هنگام حركت قدرى از قافله جلو افتاده بوديم ولى مىدانستيم كه قافله به ما خواهد رسيد . من و حاجى صفر با هم راه مىپيموديم و
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 258
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٢٥٨