وقتىكه از ملك الموت دره خارج شديم يك منظره طبيعى عظيم كه به طرزى وحشتآور باشكوه بود به نظر ما رسيد و از هر طرف تپههائى نمايان گرديد و صحرا با خارشتر پوشيده شده بود و وقتى كه به ارتفاع جاده رسيديم باران شروع به باريدن كرد و هوا سرد شد و من مجبور شدم كه خود را با بالاپوش كلفت از سرما حفظ كنم .
باز هم درياچه جديدى كه امين السلطان بوجود آورده نمايان گرديد و چهارپادارها مىگفتند كه عريضترين منطقه آن درياچه شش فرسخ ( بيست و دو ميل ) وسعت دارد .
در آن طرف درياچه امين السلطان دشت كوير ايران واقع شده بود كه يكى از كويرهاى بزرگ آسيا است و تا مشرق ايران امتداد دارد و جز خارشتر چيزى در آن نمىرويد ، و در مناطق مختلف آن شورهزار و گاهى باطلاق موجود است و كوههائى هم در آن به نظر مىرسد .
اين دشت چنان منظره بزرگ و بهتآور ، و تفكرانگيزى دارد كه قابل وصف نيست و تا انسان به چشم خود ، آن منظره را نبيند نمىتواند به چگونگى آن پى ببرد و حتى در ساير ممالك مشرق زمين هم نظير آن را نديده بودم .
يك ساعت قبل از اينكه آفتاب غروب كند به مهمانخانه علىآباد رسيديم . در آنجا چيز قابل ذكرى به نظر نرسيد ، جز اينكه وقتى وارد اطاق خود شدم ديدم دو جلد كتاب در آنجاست كه يكى قرآن و ديگرى يك كتاب دعاى عربى مىباشد و گويا مهمانخانه علىآباد از مهمانخانههاى انگليسى تبعيت و تقليد كرده ، چون در هريك از اطاقهاى خواب مهمانخانههاى انگليسى يك جلد انجيل و يك كتاب دعا هست .
در سرسراى مهمانخانه علىآباد نيز يك كتاب يادگار براى اينكه مسافرين نظريهء خود را در آن بنويسند گذاشته بودند و تقريبا تمام مسافرين در آن از امين السلطان تعريف كردهاند و نوشتهها عموما به اين مضمون بود ( چه وزير باتدبير و وطنپرستى است .
خداوند وجود او را حفظ كند زيرا اين مهمانخانههاى عالى كه حتى نظيرش در فرنگستان هم نيست ، بدست او براى راحتى مسافرين ساخته شده است . )
وقتىكه اين نوشتهها را مىخواندم ، تبسم مىكردم زيرا مىدانستم كه نظريه كاروانيان
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 255
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٢٥٥