ناميدهاند ، اين است كه چند نوع عفريت مهيب و مرگآور در اين دشت زندگى مىكنند .
يكى از آنها موسوم به ( غول ) است كه وقتى مسافرى را تنها مىبيند صداى آدم را تقليد مىكند و با صداى يكى از آشنايان او ، مسافر را صدا مىزند و وى را از جاده خارج مىنمايد و در پشت يكى از تپهها پارهپاره مىكند و مىخورد .
عفريت ديگر موسوم به نسناس مىباشد كه خود را مانند آدم ناتوانى جلوه مىدهد و از مسافر مىخواهد كه او را از آب بگذراند و روى دوش او سوار مىشود و همينكه مسافر به وسط آب رسيد ، دو پاى خود را اطراف پاهاى مسافر مىپيچد و او را در آب غرق مىنمايد .
عفريت ديگر موسوم به پاليس ( يعنى كسى كه پاى ديگران را مىليسد ) مىباشد و اين موجود مخوف همواره به سراغ كسانى مىرود كه خوابيدهاند و به قدرى پاى آنها را مىليسد كه بىحال و هلاك مىشوند .
يك وقت دو نفر چهارپادار در بيابان خوابيده بودند و يكى سر خود را نزديك پاهاى ديگرى گذاشته بود ، و لحافى هم براى محافظت از سرما روى خود كشيده بودند و پاليس به آنها نزديك شد و مىخواست پاى آنها را پيدا كند ولى جز دو سر ، در دو جهت مخالف چيزى نمىديد و از اين منظره طورى حيرت كرد كه گفت :
( گشتم هزار و سى و سه دره * اما نديدهام مرد دو سره )
چون صحبت از عفريتها به ميان آمد ، بايد تذكر بدهم كه يكى ديگر از عفريتهائى كه ايرانيها به آن عقيده دارند ، ( و عقيدهء به آن منحصر به كاروانيان نيست ، بلكه شهرىها هم بيشتر به آن معتقدند ) آل است و آل عفريتى است كه همواره به سراغ زن زائو مىرود و همينكه زن زائيد در معرض خطر آل قرار مىگيرد و آل قلب زائو را مىخورد و سبب هلاك او مىشود و بههمين جهت ، وقتى كه زن فارغ شد ، زير نازبالش او كارد يا شمشير مىگذارند و بعد از فراغت ، عدهاى از زنها ، اطراف زائو جمع مىشوند كه مبادا ( آل او را بزند ) يعنى عفريت مذكور او را تلف نمايد و در اين مدت با صداى بلند مىگويند ( يا مريم ) كه آل را دور كنند .