تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
معلوم است كه كاروانسرادار به اين عمل پرداخته بود تا يهوديان را اجبارا از آنجا بيرون كند . البته اين رفتار چندان تعجبى نداشت ، زيرا كه يهوديان در اين مملكت بايد با كمال حقارت و پستى زندگانى كنند و چون اتصالا گرفتار ظلم و تعدى هستند به تحمل سختى و شدايد عادت كرده‌اند . بالاخره بالاخانه وسيع و هواگير در اختيار ما گذارده شد . پس از مختصر استراحتى از روزنه‌هاى اين بالاخانه به تماشاى منظرهء شهر پرداختم . خانه‌ها همه مانند مأمونيه و ساوه داراى نيم گنبدهاى خشت و گلى هستند كه شكل آنها از خارج ديده مىشود و به قدرى زياد هستند كه از دور هم مانند لكه‌هاى درخشنده‌اى در پرتو آفتاب خودنمائى مىكنند و به افق مه‌آلوده‌اى كه در پايهء كوهستان به نظر مىآيد منتهى مىگردند . از طرفى هم در دور دست بامهاى مخروطى شكل مقابر شيوخ [ شيخان ] 7 نمايان است و در طرف چپ باغهاى قشنگى مقبرهء حضرت فاطمه را احاطه كرده‌اند . 3 اوت [ 7 رمضان ] - منزل ما خوب بود . غذائى خورديم و استراحت كرديم . به محض اين‌كه از خواب بيدار شديم نوكران ما به بالاخانه آمدند و يكى از آنها نفس‌زنان گفت : « صاحب ، حاكم قم سى نفر فراش فرستاده است كه به شما تبريك ورود بگويند و شما را به دار الحكومه ببرند و مىگويند كاروانسرا شايستهء اشخاص بزرگى مانند شما نيست . » ما هم از لطف حاكم ممنون شده به راه افتاديم . فراشان و نوكران به‌طور دسته جمع جلو افتاده و ما را با تجليل از پل رودخانه عبور دادند . از خرابه‌هاى مسجدى كه دو منار آن هنوز بر سر پا هستند گذشتيم و از آنجا به بازار داخل شده از قبرستانى عبور كرديم و وارد كوچه‌هاى پرپيچ‌وخم شديم . مردم عابر هم از ديدن اين جمعيت همه‌جا در عرض راه توقف كرده و به تماشاى ما مىپرداختند . بالاخره در مقابل سر در بزرگى رسيديم كه با گچ‌برى تزيين يافته بود . از اين سردر گذشته وارد حياط اول دار الحكومه شديم . در آنجا جمعيتى از سربازان و ملاها را ديديم كه در زير طاقها نشسته بودند . يك دسته از دزدان هم كه زنجيرهاى
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 243 | ناصر الدين شاه قاجار / فاطمه قاضيها