تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
شده‌اند زيرا كه مدت هشت روز است مسهل خورده‌اند يعنى در اين مدت از آب شور اين ناحيه سيراب شده‌اند . در ساعت شش حرارت هوا زياد شد و پيوسته بر شدت مىافزود به‌طورى كه چرم بدنهء زين مانند كاغذى كه در مقابل آتش باشد لوله شده و يك بند ركاب پاره و بند ديگر هم در تمام طول شكاف برداشته بود . از تمام بدن ما و حيوانات عرق مانند قطرات باران به زمين مىريخت . عنان اسب در دست‌هاى من تر شده و مىلغزيد . چشمانم خيره شده و مژگانهايم از تشعشع آفتاب التهابى پيدا كرده و باز نمىشدند . در شقيقه‌هايم ضربان سختى توليد شده و سرم به‌حدى درد گرفته بود كه گوئى مىخواهد بتركد . حيوانات هم بىطاقت شده و به زحمت راه مىرفتند و اتصالا سكندرى مىخوردند و ناچار شديم با قدم آنها را راه ببريم ، زيرا كه ديگر قادر به تاخت‌وتاز نبودند . خوشبختانه ساعت هفت گنبد طلاى قم پديدار گرديد كه در پرتو اشعهء آفتاب مانند ستارگان نيزه‌بازى مىكرد . بالاخره نزديك ساعت هشت به قم رسيديم و در كاروانسراى معمورى داخل شديم كه عدهء زيادى از تجار يهودى در آنجا منزل داشتند . دربان نگاهى به اسبان ما انداخته و چون دم آنها را رنگين ديد دريافت كه آنها متعلق به اصطبل شاهى هستند و البته سواران هم بايد اشخاص بزرگى باشند و چون سرباز با تبخترى به او گفت كه از آوه تا اينجا چاپارى آمده‌ايم و اين راه را در مدت سه ساعت طى كرده‌ايم ، نسبت به ما احترامى بروز داد ، به ما نزديك شد و ركاب را گرفت تا در پياده شدن به ما كمك نمايد و فورا به نوكران امر كرد كه زود آب خنك بياورند . كوزه‌هاى بزرگ پر از آب را بر سر ما ريخت . ابتدا حالت تشنجى به من دست داد ولى بلافاصله اين عارضه رفع شد و حالم رو به بهبودى گذاشت . قدرى بعد متوجه شدم كه در بالاخانه هياهو و نزاعى روى داده و كاروانسرادار با دو نفر نوكران خود ، اسرائيليان را مجبور كرده است كه آنجا را تخليه نموده و به غاصبين اسبان سلطنتى واگذارند . آنها هم دادوفريادى راه انداخته و مىگفتند ما اول وارد شده‌ايم و بايد همين‌جا باشيم اما كاروانسرادار به اعتراضات آنها گوش نداده ، مفرش و ديگ و آفتابه و سماور و ساير اثاثيهء آنها را از بالاخانه در حياط ريخت .