طى راه كرد و بالاخره به راه افتاديم و تجربيات ديروز ما را از جلو افتادن مانع گرديد به علاوه الاغداران هم وحشت داشتند و با فى الجمله پيشآمدى خود را به زين اسبان ما مىچسباندند .
ناگهان چاروادارباشى گفت من راه را گم كردهام و مانند وكلاى پارلمان كه به موكلين خود دروغ مىگويند گفت ما بىخود زحمت مىكشيم ، بهتر آن است كه به دهكدهء نزديك كه صداى سگان در آن بلند است برويم و راه را بپرسيم .
چون شب بود و ما هم راه را نمىدانستيم به پيشنهاد او تن درداديم و طولى نكشيد كه به قلعهاى رسيديم . چاروادارباشى در قلعه را محكم كوبيد و با صداى آمرانهاى گفت باز كنيد . ولى كسى به فرمانش اطاعت نكرد . بعد با ملايمت گفت : دوستان عزيز ، ما راه را گم كردهايم به ما ترحم كنيد ، از تشنگى در شرف هلاكت هستيم .
ايرانيان نسبت به رنج و خستگى چندان حس ترحمى بروز نمىدهند ولى نسبت به تشنگى كه شايد غالبا مزهء آن را چشيده و رنج آن را ديدهاند بيشتر توجه مىكنند . بنابراين يك نفر مرد بارحمى از ديوار سر بلند كرد و گفت : « در عقب شما قناتى هست برويد آب بخوريد . » چاروادار بر عجز و الحاح افزوده گفت اين آب شيرين نيست خواهش مىكنم به ما رحم كنيد و در را به روى ما بگشاييد آخر ما هم مثل شما مسلمان هستيم .
« رحم خوب است اگر در دل كافر باشد » ولى التماس و تضرع او بىنتيجه ماند و ديگر پاسخى نشنيد . يكى از بزرگترين معايب شرقيان عدم اعتماد است . پس از آنكه قلعه نشينان كاملا به رقص و ساز و آواز چاروادار گوش دادند يكى از آنها گفت : دست از سر ما بكشيد و بيهوده به خود و ما زحمت ندهيد برويد در جلوى در قلعه بيافتيد .
الاغداران از اين جواب مأيوس گرديدند و حالت رقتى به آنها دست داد . من هم براى اينكه آنها را از دروغ گفتن تنبيه كرده باشم به نوكران خود امر كردم كه مفرشها را پايين آورده در نزديكى در قلعه باز كنند و گليم و لحاف را به زمين بياندازند و مثل اينكه به يك مهمانخانهء عالى وارد شده باشم روى لحاف دراز كشيدم و چقدر خوشوقت شدم كه اثاثيهء سفرى خوبى متناسب با اين زندگى بيابانگردى همراه دارم . چون سه ساعت از
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 240
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٢٤٠