از نگرانى عميق او مىكرد . اين خبر كفايت كرد كه بر حيوان خستهء زير پايم فشار بياورم تا با سرعت بيشترى پيش رود . لحظاتى بعد با ديگر رفقايم به آن كاروان رسيديم . كاروان حامل مردهها شامل حدود چهل حيوان ، اسب قاطر ، بود كه سه تن عرب آن را مىبردند .
بار قاطرها تابوت بود و ما كاملا سعى كرديم تا از اين دسته دورى كنيم . با گذشت از كنار سوارى كه به نظر قافلهسالار مىرسيد لمحهاى بر چهرهاش ، كه نگاه كردن به او ترسناك بود ، نظر كردم . بينى و چشمانش در پارچهاى پنهان بود و بقيه صورت كبود شدهء كمرنگش در زير نور ماه به نظر هولناك مىرسيد . بىپروا از وجود بوى بيمارىزا به كنار قافلهسالار راندم و مقصود خاص سفر او را جويا شدم : مرد عرب گفت ده روز است كه سفر مىكند و بيست روز ديگر طول مىكشد تا اجساد مردگان را به كربلا ، جايى كه عاشقان حسين و مؤمنان در آنجا آرزوى خواب ابدى دارند ، برساند . چنين رسمى در سراسر ايران جارى است ؛ و هركس كه بتواند هزينهء اين كار را بپردازد ، حتى اگر در منطقهء دوردست خراسان باشد ، مىتواند ترتيبى دهد كه بقاياى جسدش را به كربلا حمل كنند تا در خاكى دفن شود كه امام محبوب او آرميده است . گاهى دو ماه طول مىكشد تا جسد به مقصد برسدد . هر قاطر چهار تابوت مىبرد ؛ حمل آنها در طول زمستان كارى نسبتا بىزيان است ، اما در هواى سوزان ايران هم بر انسان و هم بر حيوانهاى باركش تأثير مرگبارى مىنهد .
در فاصلهاى از كاروان نگاهى به پشتسر و به كاروان عجيب حمل مردگان انداختم .
چهارپايان با بار غمانگيز خود ، تابوت بر پشت ظاهرا سعى داشتند تا منخرين خود را در سينههايشان پنهان كنند ؛ در حالىكه سواران به فاصلهء دورى از چهارپايان مىراندند ، با فريادهاى بلند آنها را وامىداشتند تا بيشتر شتاب كنند . ديدن اين منظره در هر جاى ديگر هم اثر عميقى از وحشت برجا مىگذارد ؛ اما رؤيت آن درست در دل بيابان ، در ساعت مرده شب و در نور رنگ پريده ماه ، چيزى است كه جسورترين انسان هم نمىتواند از ضربهء خوف و هراس آن در امان بماند .
سه روز مىگذشت كه اعضاى كاروان كوچك ما به اتفاق سفر مىكردند و اين مدت
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 227
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٢٢٧