زايد الوصفى در ذهن مسافرى كه از باختر زمين دوردست به شرق آمده است ، برجا مىنهد . با اين همه ، بايد گفت بدى راه نيز ناگفتنى بود . ناگزير بوديم راهمان را از ميان قلوه سنگهاى گرد و تيز ، چالهها و بريدگيهاى عميق و بستر خشك رودخانهها بگشاييم .
ناهموارى راه چندان بر من تأثير نمىگذاشت . خود را تماما به گامهاى ايمن الاغ مورد اعتماد سپردم و با علاقهء شديد هر حركت سيد را مىپاييدم كه با دقت به آسمان پرستاره مىنگريست و دربارهء هر ستاره قصهاى مىگفت . هريك از كواكب ، افسانهاى مخصوص به خود و اثرى نحس يا سعد داشتند و من با روحى كاملا معتقد به نقل عجايبى كه مىگفت گوش مىكردم . مجمع الكواكب « خرس بزرگ » داشت به حاشيهء باخترى آسمان پهلو مىزد كه به ارتفاع كريزك [ كهريزك ] رسيديم كه در شيب دامنهء آن آبادى كنارهگرد ، نخستين منزلگاه ما واقع بود . پيش از سرازير شدن و هنگامى كه در جانب ديگر كوه پايين مىرفتم ، قبل از آنكه انوار ملايم ماه با نزديك شدن سپيدهدم رنگ ببازد ، بار ديگر به منظرهء بديع مهتاب زيبا نظرى افكندم . به مجرد دميدن صبح صادق حسب الرسم تمام كاروان آمدن روز را گرامى داشتند . متدينترين شخص جمع ، به اداى اذان مىپردازد و طبعا اينبار قرعهء فال انجام چنين وظيفهاى به گردن سيد ما افتاد . در فلق ، سپيدهدم صبح وضو گرفته مىشود و پيش از آنكه نخستين شعاع خورشيد ، بر تاج كوهها بتابد ، كاروان براى خواندن نماز توقف مىكند .
چهارپايان آسوده با گردنهاى خم شده مىايستند و در همان حال مردان پهلو به پهلو در يك خط زانو مىزنند و با چنان حالت تائب و پشيمانى چهره به سوى مشرق [ ! ] مىايستند كه تنها مىتوان آن را نزد مسلمانان مشاهده كرد . هنگامى كه نخستين تابش خورشيد بر مؤمنان بتابد ، آنان صداى خود را بلند مىكنند و دعايى شيرين و خوش آهنگ با سرآغاز الله اكبر مىخوانند . در ميان كاروانيان رسم است كه پس از طلوع آفتاب بسته به اينكه شب پيش دير يا زود راه افتاده باشند و اينكه منزلگاه بعدى دور يا نزديك باشد ، مسافتى كوتاه يا بلند طى كنند . وقتى به منزلگاه بعد رسيديم تابش خورشيد بىرحمانه بر سر ما مىكوبيد . در كاروانسراى وسيعى نزديك آبادى كنارهگرد توقف
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 224
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٢٢٤