تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
كرديم . مفهوم اين نام « سرحد شن » است زيرا صحراى نمك دشت كوير در خاور اين كاروانسرا گسترده است . اين صحراى سوزان مىبايد مكان خوفناكى باشد زيرا در تمام طول گشت‌وگذارم در ايران هرگز به شخصى بومى برنخوردم كه در بخش كويرى ميان كناره‌گرد و طبس سفر كرده باشد . هر ايرانى كه در خصوص دشت كوير صحبت مىكند هميشه راغب است تا با نقل رديفى قصهء رعب‌آور ، كه در هريك از آنها شياطين و ارواح خبيثه نقش واضحى دارند ، مستعمان خود را بترساند . افسانهء محبوبى كه غالبا بارها تكرار مىشود ، قصهء شمر قاتل حسين [ ع ] و دشمن هميشگى شيعيان ايران است ، كه چولى 4 و ويرانى اين ناحيه را به او نسبت مىدهند . مىگويند از فرط پشيمانى به اين مكان ، كه پيش از آن منطقهء آبادى بوده است ، پناهنده مىشود ، اما دشت ناگهان به صحراى سوزانى بدل مىگردد . ايجاد درياچه‌هاى نمك و مردابهاى ژرف‌ناپذير ، نتيجهء جمع شدن قطرات عرق بدن او از رنج و عذابى است كه مىكشد . خوفناكترين مكان در اينجا كبيركوه است كه شمر تا امروز هم در آنجا اقامت دارد . بدا به حال مسافر نگون‌بختى كه در اين ناحيه فريب تابش اغواگر سراب كاذب را بخورد ! قصه‌هايى از اين قبيل كه همسفرانم در باب صحراى نمك ايران نقل مىكردند ، مرا محظوظ مىساخت . بلافاصله پس از ورود به كاروانسرا هريك از ما به شتاب در جستجوى سايه‌بانى برآمديم و ديرى نگذشت همگى به آسودگى مستقر شديم . در چند مورد جمع مسافران ، اقامتگاهى با ظاهر پرجنب‌وجوش و زنده فراهم كردند . در همان حالى كه ستوران كاه جو را مىجويدند ، ايرانيها نيز به تهيهء غذا پرداختند . توانگرها نوكران خود را واداشتند تا پشت و شانهء آنان را مشت‌ومال دهند و اعضاى بدن خود را به دستشان سپردند كه آن‌قدر بكشند تا صداى تق كند ؛ مقصود آشكار از اين كار منحصربه‌فرد ، تمدد بدن بود . پس از استراحت مختصرى صبحانه خورديم و باز هم بىدرنگ دراز كشيديم . كاروان خستگى سفر را در اثناى روز از تن بيرون مىكند و با تاريكى غروب به راه ادامه مىدهد . چهارپايان نيز چنين احوالى دارند . با رسيدن غروب مردان و ستوران قوت خود را باز مىيابند و در همان كه عده‌اى به قشو و تيمار چهارپايان مىپردازند