تعدادى نيز به تهيهء پيلر [ پلو ] ( غذايى مركب از گوشت و برنج ) مىپردازند . شام را ساعتى قبل از حركت مىخورند . خورد و خواب درويش بهتر از هركس ديگرى است ، زيرا هنوز كاروان به منزل نرسيده كه او بدون توجه به ديگران فورا به استراحت مىپردازد و هنگامى كه برخاستن بخار معطر ديگچه ، طبخ شام را اعلام كرد او كشكول خود را برمىدارد و سرحال با فرياد « يا هو ، يا حق » آن را به دور مىگرداند . از هركسى چند لقمه مىگيرد و اين ملغمه جوراجور را بههم مىآميزد و با اشتهاى كامل مىبلعد .
شرقيها مىگويند : « او هيچ با خود برنمىدارد ، غذايى نمىپزد ، بااينحال چيزى براى خوردن دارد ؛ آشپزخانهاش را خدا فراهم مىكند . »
براى رسيدن به منزلگاه بعدى ناگزير شديم تمامى طول صحراى سوزان را طى كنيم .
سكوت شب در اين برهوت دوچندان سنگين است و تا چشم مسافر كار مىكند نقطهاى براى استراحت نمىيابد . تنها اينجا و آنجا تودهاى از ستونهاى شن را مىتوان ديد كه باد آنها را آورده و همچون بسيارى از اشباح تيرهرنگ از مكانى به مكان ديگر مىخزند .
تعجب نكردم كه آدمهاى خجول و سادهلوح اين سايههاى متحرك را نتيجهء خشم ارواح خبيثه مىپندارند . به نظرم رسيد همسفرم جزء مردم خرافاتى است ، زيرا عبايش را محكم به خود پيچيده و از متراكمترين بخش كاروان آنى جدا نشد و اگر دنيا را به او مىدادى حاضر نبود به سوى گستردهء وسيع صحراى مشرق نظر كند .
حدودهاى نيمه شب بود كه صداى زنگولههايى به گوش رسيد ، در پاسخ پرسو جويم كه معناى آن چيست به من گفتند صداى زنگ كاروانى است كه ساعتى قبل از ما حركت كرده و اكنون پيشاپيش ما مىرود . به سرعت حركتمان افزوديم تا به كاروان برسيم هنوز به يك صد قدمى آنها نرسيده بوديم ، كه بوى زنندهء تحملناپذيرى ، همانند تعفن اجساد ، هوا را پر كرد . ايرانيها كه سبب اين تعفن مسموم را مىدانستند به آرامى بر شتاب قدمها افزودند ؛ هرچه نزديكتر مىشديم بوى تعفن بيشتر مىشد . ديگر نتوانستم مانع كنجكاويم شوم به نزديكترين رفيق راه رو كردم و بار ديگر پرسيدم اين چيست ؟ ليكن جواب تند و كوتاه او كه مىگفت « عجله كن ، عجله كن ، اين كاروان مردگان است » حكايت
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 226
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٢٢٦