تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
است . در تمام اوقات ، جمعى از زنان طبقات عاليه در البسهء پرزرق‌وبرق ، كه به سبك مردها بر پشت اسب مىنشينند ، و ميرزاها و اعيانها به همراه ملتزمان ركاب بىشمار و گه‌گاه كالسكه‌اى اروپايى و معمولا مختص دربار را مىتوان در آنجا مشاهده كرد . البته در آن‌وقت شب كه از آنجا مىگذشتيم سكوتى آن را در خود پيچيده بود ، كه انسان را در ژرفاى انديشه فرو مىبرد . ماه تقريبا چون روز ، بر گسترهء سلسله جبال سمت چپمان و بر گنبد طلا كه در زير آن بقاياى اين جهانى شاه عبد العظيم آرميده بود ، نور مىپراكند . پس از آن‌كه دو ساعت در سكوت راه پيموده بوديم ، برخى از اعضاى كاروان با هم انس گرفتند و بر سر خلق آمدند و به گفتگو پرداختند و با نقل لطيفه‌هاى خوش به يك‌نواختى راه پايان دادند . در ميان همراهان ، سيد جوانى از اهالى بغداد را ، كه به عنوان روضه‌خوان به سفر پرزرق‌وبرقى به صفحات جنوب مىرفت ، به رفيقى برگزيدم . در معناى درست فقط به كسى روضه‌خوان مىگويند كه تعزيه مىخواند ، يعنى در اوصاف حسين [ ع ] كه در ايران محبوب همگان است به مرثيه‌خوانى مىپردازد . اينان شيعيان متعصبى هستند و چه بسا نزديكى بيشتر ما به يكديگر ، تعجبى را برانگيخته باشد . اما سيد به عنوان ساكن بغداد و تبعهء باب عالى [ عثمانى ] به قدر كافى مشتاق بود تا از آشنايى يك افندى بهره‌بردارى كند . مرا به ديگر كاروانيان معرفى كرد و چون شخصى اهل كيف بود و به آسانى مىتوانست از اشعار عزا به آواز اين جهانى و شادتر تغيير لحن دهد به زودى پسند خاطر همه شد و من هم غيرمستقيم از محبوبيت او سود جستم . چون مىخواستم نزد همسفرانم رفيق راه خوبى قلمداد شوم ، نخست با وسواس از هرگونه جدل مذهبى خوددارى كردم ، بااين‌حال انجام اين كار به هيچ‌وجه ساده نبود ؛ ايرانيها خيلى علاقه‌مند به مباحثه‌اند و با اشتياق با مسيحيان و گبرها و خاصه اهل تسنن بحث مىكنند . شبى باشكوه بود ؛ در ايران شبهاى مهتابى هوش‌رباست . هواى پاكيزه و شفاف ، برجستگيهاى شكوهمند كوهساران ، وجود خرابه‌ها در تاريكى ، سايه‌هاى خيال مانند كاروانى كه پيش مىرود و بالاتر از همه عجايب گنبد پرستارهء بالاى سر ، تأثير