نظر مىرسيد مشاهده كرديم ، سلسله جبال البرز و از همهء آنها مهمتر كوه سفيدپوش دماوند از فاصلهء دور به ما چشمك زده و نزديكى تهران را بشارت مىداد . در دشت و كويرى كه اسب مىرانديم هيچ جانور و گياهى ديده نمىشد . آرامشى مطلق در همهجا حكمفرما بود و اين سكون و آرامش ، اثرى خاص در روحيهء انسان باقى مىگذاشت .
بيابان معروف به كوير نمك كه قسمت مهمى از مشرق ايران را فراگرفته است ، تا ارتفاعات ما بين پل دلاك و تهران گسترش پيدا مىكند ، در اوايل كوير ، كاروانسراى متروكى به نام « صدرآباد » واقع شده است . در ارتفاعات دوم اين راه چاپارخانهاى به نام « حوض سلطان » وجود دارد . در اين چاپارخانه پياده شده و زينهاى خود را روى اسبهاى تازهنفس ديگرى گذاشتيم و پس از صرف چند چاى با شتاب از آنجا به راه خود ادامه داديم . اين چاپارخانهء نسبتا شلوغ و كاروانى از آن در حال حركت بود ، در ميان مسافران كاروان ، مردى از كابل افغانستان وجود داشت كه از كابل تا آنجا را با پاى پياده آمده بود و قصد داشت بههمين ترتيب تا مكه پياده برود . ارتفاعات سوم ، ميان پل دلاك و تهران گردنهاى داشت ، كه راه باريكى از آن گردنه از وسط كوير نمك مىگذشت و به ارتفاعات چهارم مىپيوست ، و ما راه ميان اين دو ارتفاع را در مدت نيمساعت پيموديم و با اسبها به كنار رودخانهء نسبتا پرآبى رسيديم . در نزديكى راه ، پلى وجود نداشت ، ناچار با اسبها به آب زده و درحالىكه قسمتى از بدنمان مرطوب و خيس شده بود به آن طرف رودخانه رفتيم . از اينجا راه بهطور مارپيچ از چهارمين ارتفاعات بالا مىرفت و در آن طرف به جلگهاى كه خارج از كوير بود و در گوشه و كنار آن دهكدههايى نمايان است مىپيوست .
از وسط بزرگترين اينروستاها كه چاپارخانهاى هم داشت و « كنارهگرد » ناميده مىشد گذشتيم ، تا اينجا در حدود 13 فرسخ راه پيموده بوديم . در اين چاپارخانه در حدود يك ربع استراحت كرديم و دوباره سوار اسبها شده و آخرين قسمت مسافرت بهسمت تهران را طى كرديم . راه ، از آنجا به بعد بهطرف پنجمين ارتفاعات كه از همهء آنها بلندتر بود امتداد داشت . از بالاى گردنهء اين ارتفاعات كه در حدود يك ساعت آن را با تاختن پيموديم جلگه و دشت وسيعى مقابل خود مشاهده كرديم . در فاصلهء نزديك ، چند
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 220
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٢٢٠