روى پل آهنى كه داراى ده دهانه بود و بر روى رودخانهء عريض ولى كمآبى زده بودند ، گذشتيم ، اين پل معروف به « پل دلاك » است و وجه تسميهء آن نيز به قول متصدى چاپارخانه اين بود كه در زمانهاى گذشته يك مرد دلاك يا سلمانى قصد داشت از اين رودخانه كه در آنوقت پل نداشته است ، بگذرد ، ولى ناگهان گرفتار سيل مىشود و آب او را مىبرد . بعد از اين واقعه افراد خيّر درصدد برآمدند كه پلى روى اينرودخانه بسازند كه كسى گرفتار سيل نشود و اين پل ، معروف به « پل دلاك » شد . ولى بايد خاطرنشان كرد كه پل ديگرى قديمىتر ، كه چهار دهانه دارد روى اينرودخانه قرار داشت و اين خود وجه تسميهء پل و افسانهاى را كه متصدى چاپارخانه از مرد دلاك مىگفت مخدوش مىكند ، اما رودخانهاى كه روى آن ، پل دلاك را زدهاند « خونساررود » ناميده مىشود كه شاخهاى از رود « قرهچاى » است و آب آن نيز شور و غيرقابل شرب و زراعت است و معمولا در فصل بهار طغيان مىكند .
چاپارخانهء پل دلاك تنها ساختمانى بود كه در آن حوالى وجود داشت . از اينرو داخل آن خلوت بود ، در اين چاپارخانه ، يك مسافر محترم ايرانى يك جعبه گلابى نطنز را به ما پيشكش كرد كه ما هم هدايايى متقابلا به وى تقديم كرديم .
از پل دلاك تا تهران در حدود 19 فرسخ فاصله بود ، ولى من به علت آنكه نگران بودم ، مبادا خبر فوت بارون مينوتولى به تهران برسد و اين خبر در ميان مستخدمين ايرانى و سرايدارهايى كه در محل سفارت در تهران گذاشته بوديم ، بىنظمى و اغتشاشى توليد كند و منجر به وقايع ناگوارى گردد ، تصميم گرفتم كه از حركت با كاروان صرفنظر كنم و خود شخصا با اسب چاپارى به تهران بروم . اين بود كه به اتفاق « رابه » مستخدم شخصى سفير متوفى ، ساعت شش صبح 30 نوامبر با اسبهاى تندرو حركت كرديم و در حدود ساعت شش بعد از ظهر به پايتخت ايران رسيديم ، در بين راه فقط در دو چاپارخانه مجموعا حدود يك ساعت توقف كرديم و بقيهء مدت را با اسب تاختيم . و در حقيقت 19 فرسخ راه را در مدت 11 ساعت پيموديم . در طول اين راه ، از پنج ارتفاع پى درپى گذشتيم ، در ارتفاعات اولى منظرهء كوير نمك را كه از دور بيابانى مستور از برف به
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 219
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٢١٩