تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
هنگامى كه وارد شهر قم شديم بيمارى و با شيوع يافته بود و عدهء زيادى به اين بيمارى دچار شده بودند . جمعيت قم را در حال حاضر بالغ بر ده هزار نفر مىدانند . با آن‌كه مستخدمين ايرانى ما اصرار داشتند مدت زيادترى در قم توقف كنيم تا آنها بتوانند بيشتر زيارت بكنند ، با اين حال چون در عزيمت به تهران عجله داشتيم ، دستور دادم كه روز بعد يعنى 29 نوامبر از آن شهر حركت كنيم ، ولى چاروادار حركت ما را تا ساعت نه صبح به تأخير انداخت ، باران شديدى كه تمام شب گذشته مىباريد خوشبختانه خاتمه يافته بود و با آن‌كه آسمان كاملا ابرى و مستعد بارندگى بود ، چهار فرسخ راه تا منزل بعدى را بدون برخورد با باران پيموديم . راه كاروان‌رو پس از ساعتى به سمت بالا شيب پيدا كرد و بالاى ارتفاعات كه رسيديم از آنجا توانستيم منظرهء زيباى كوههاى البرز را كه پوشيده از برف بود ، در افق دوردست مشاهده كنيم . منظرهء زمستانى اين سلسله كوهها براى ما تازگى داشت و با آن‌كه مدتها در شميران اقامت داشتيم هرگز كوههاى البرز را چنين نديده بوديم ، كوهها در نظرمان ، نزديك مىآمدند . درحالىكه فاصلهء زيادى با آنها داشتيم . از بالاى اين ارتفاعات ، راه وارد بيابان خشك و لم‌يزرع و كوير مانندى مىشد كه در آن هيچ آبادى ديده نمىشد . و پس از طى مقدارى راه در وسط بيابان به ساختمان تنهاى يك قهوه‌خانه رسيديم و در آن‌جا چند فنجان چاى و قليان صرف كرديم و خستگى را رفع نموديم . در نزديكى اين قهوه‌خانه در وسط دره‌اى كوچك ، قلعه‌ها و استحكاماتى ديده مىشد . راه ، گل‌آلود بود و سمّ اسبان در گل‌ولاى فرو مىرفت . يك فرسخ آن طرف قهوه‌خانه به كاروانهايى برخورد كرديم كه غلات و مخصوصا گندم بار چهارپايان آنها بود ، مشاهدهء اين همه غله در قحطى و كمبود خواربار كه در تهران حكمفرما بود ، جالب و عجيب به نظر مىرسيد و وقتى پرسيديم اين غله‌ها را كجا مىبرند ، جواب شنيديم « مال پادشاه است و به تهران مىبريم . » از دور در دامنهء كوهى كه فردا مىبايستى از آن بگذريم ساختمان چهارگوش و سفيدرنگى ديده مىشد . اين ساختمان ، منزل امروزى ما بود كه پس از طى چهار ساعت و نيم راه از قم به آنجا رسيديم ، قبل از رسيدن به اين منزل از
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 218 | ناصر الدين شاه قاجار / فاطمه قاضيها