وقت مغرب هم امين السلطان با شيخ الاطباء را آورديم اندرون ، امين السلطان قدرى دلتنگى كرد ، گريه كرد ، او را خيلى دلدارى داديم .
شب هم باد بسيار كثيف نحس نجس بدى مىآيد ، تمام تجيرها را خواباند ، رعدوبرق هم مىزند و اوضاع غريبى است ، اغلب چادرهاى مردم را به سرشان خراب كرده بود .
امروز مليجك بزرگ تلگرافى از آقا مردك داد كه سيد پدر مردك چهار روز قبل از اين مرده است .
روز دوشنبه 4 [ شعبان ]
امروز از حسنآباد بايد رفت تهران .
در كهريزك توقف نمىشود ، يك سر مىرويم شهر ، از حسنآباد تا شهر شش فرسنگ راه است . صبح خيلى زود از خواب برخاستم ، حرم همه رفته بودند . عزيز السلطان هم آمد ، ما را ديد ، گفت جلو مىخواهم بروم ، قبل از حركت امين اقدس و ما با كنيزهايش سوار كالسكه شد رفت شهر . ناهار را هم عزيز السلطان در برج يزيد خورده بود . ما هم رخت پوشيده بيرون آمديم . امين السلطان هم با فخر الاطباء ، شيخ الاطباء درب در ايستاده بودند ، احوال امين السلطان امروز مجدد خوب بود .
آقا جان خان سرتيپ سواره دويرون كه بايد به عربستان برود ، او هم از تهران آمده بود ، درب در حاضر بود كه از اينجا برود به عربستان . كريم داد خان نردينى حاكم جاجرم كه از جانب سهام الدوله در استرآباد نايب الحكومه بود ، او را هم احضار كرده بوديم آمده بود ، درب در ديده شد . بعد سوار كالسكه شده رانديم براى شهر .
هوا هم امروز سرد بود ، گاهى ابر گاهى آفتاب بود . رانديم رانديم ، از سياهآب و پل و اينها گذشتيم و رسيديم به كهريزك . ناهارگاه امين اقدس را در مهمانخانهء كهريزك زده بودند . ميرزا محمد خان عرض كرد كه ناهار را در خيرآباد بخوريد ، گفتم صحيح عرض كردى ، آقا دائى [ و ] ناهارىها را فرستاديم بروند در خيرآباد ناهار حاضر كنند و خودمان رانديم . اين خيرآباد سه دانگش از معز الدوله و سه دانگش از حاجى محمد صادق تاجر كاشى است . رسيديم به خيرآباد ، باغ خيرآباد درى دارد رو به صحرا و زراعتكارى و بوستان . اين در هميشه بسته است . در حسابى او از توى ده است ، چون توى ده قلعه