تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
كه آن روز آمديم . اول از راه قلعهء محمد على خان مىخواستيم [ برويم ] ، كالسكه را هم نگاه داشتيم ، توى راه ساخته هم افتاديم كه برويم . پرسيدم ناهار ما را كجا برده‌اند ، آقا دائى گفت ناهار را صبح زود از اين راه برده‌اند . اكبرى مىگفت من الان مىروم ناهار را مىآورم ، همين جلو است ، نقلى نيست . من فكر كردم ديدم به حرف اكبرى نمىشود گوش كرد . اعتبارى ندارد . مبادا بىناهار بمانيم . باز از جاده خارج شديم ، افتاديم به راه دست بالا كه تازه ساخته‌اند . رانديم . اين صحرا تمام لالهء قرمز است و گلهاى زرد دارد و گل زياد دارد ، يك فرسنگ كه از علىآباد رانديم ، جمعيت زيادى ديديم ، اقبال الدوله هم سواره ايستاده است و بيل به دست و عمله زياد هم ايستاده‌اند و آبى هم گل‌آلود مىآيد و قناتى است كه امين السلطان از دامنهء كوه بالادست درآورده است ، به قدر يك چارك نيم سنگ آب دارد ، مىخواهند راه برگردانند و يك مهمانخانه هم سراى آب بسازند . خلاصه رانديم ، افتاديم به جادهء قديم و رانديم تا رسيديم به صدرآباد خرابه ، هوا صبح آفتاب بود ، كم‌كم ابر شد . باد خنكى هم مىآمد مردم خيلى خوب مىرفتند ، هم سواره ، هم پياده ، تشنگى هيچكس را اذيت نمىكرد ، از منزل تا صدرآباد خرابه درست سه ساعت راه است . مردم در صدرآباد خرابه به ناهار افتاده بودند ، قهوه‌چىباشى را فرستاديم احوال‌پرسى انيس الدوله ، براى اين‌كه ديشب قولنج شديدى كرده بود . امروز الحمد لله بهتر است . خلاصه رانديم ، در صدرآباد خرابه ، [ به ] ناهار نيفتاديم . رانديم ، از صدرآباد به آن طرف ديگر لاله و گل تمام مىشود ، وضع صحرا همان است كه پيش نوشتيم ، يك فرسنگ بالاتر از صدرآباد خرابه دست راست جاده افتاديم به ناهار . عزيز السلطان امروز با امين اقدس سوار شده است ، سر ناهار آمد . قدرى نشست و باز رفت . ناهار خورديم ، همهء پيشخدمتها بودند ، يك مرغ سفيد بزرگ ، سر بالها و دمش سياه بود ، لپ‌لپ آمد جلو آفتاب‌گردان ، دويست قدم دور تر نشست ، هيچ رم نمىكرد . تازى ابو الحسن خان ول بود ، دويد رفت مرغ را پراند ، مرغ قدرى پريد ، باز آمد ، قدرى دور تر نشست ، باز تازى عقب كرد ، اين رفعه مرغ پريد ، يك تپه‌اى بود ، رفت بالاى تپه نشست . من سوار اسب شدم ، با ميرزا محمد خان و غيره رفتيم براى مرغ ، رسيديم ، تفنگ