تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
كثيف بود ، اين در را براى ما ، باز كرده بودند . مقابل در كه رسيديم ديديم سرچرتى بزرگ از در بيرون است و اشاره مىكند . از اين طرف بياييد . توى خيابان پياده شديم . از پشت ديوار باغ خيلى پياده رفتيم . از توى زراعت و بوستان كه خيار كاشته بودند رد شده داخل باغ شديم ، پرسيدم از چرتى اينجا چه مىكنى ، عرض كرد از شهر آمدم و چون آن راه باغ كثيف بود ، اين در را باز كرديم . داخل باغ كه شديم ، امين السلطان هم از كالسكه پياده شد ، لنگان‌لنگان با كسالت مىآمد . باقر خان هم همراهش بود ، مدتى در باغ ايستاديم تا امين السلطان آمد . بعضى فرمايشات داشتيم . با امين السلطان حرف زديم . بعد امين السلطان رفت ، افتاديم به ناهار . توى باغ آفتاب‌گردان زده بودند . باغ خفه بود ، باغ رعيتى است . درختهاى ميوه زياد دارد . مجد الدوله ، اكبرى ساير پيشخدمتها بودند . ناهار خورديم . بعد از ناهار حاجى حيدر ريش اصلاح كرد . دوباره از همان راهى كه آمده بوديم از باغ بيرون آمده سوار كالسكه شده رانديم براى شهر . چون خسته بوديم زيارت هم نرفته ، يك سر رانديم . داخل خيابان حضرت عبد العظيم ( ع ) شديم . عجب خيابانى ، تمام سبز و بسياربسيار باصفا بود . داخل خيابان كه شديم مختصر بارانى هم آمد ، وسط خيابان كه رسيديم چند كالسكه ديديم . معلوم شد نايب السلطنه است . سوار شد آمد جلو ، قدرى با او صحبت كرديم . امين السلطان هم سوار اسب شد ، آمد دم كالسكه ، با امين السلطان ، نايب السلطنه صحبت مىكرديم . قجرها آمده بودند جلو ، قزل 90 اياغ و سايرين بودند ، پسر عضد الملك بود ، جوياى عضد الملك شديم عرض كرد ديروز قولنج كرده است . خلاصه رانديم ، از دروازه داخل شده رسيديم به گار راه‌آهن . عملجات زيادى مشغول كار بودند . يك نفر فرنگى از عملجات راه‌آهن عراده باركشى كه متعلق به راه‌آهن بود روى رايل انداخته بود و او را كه حركت مىدادند در كمال سرعت و تندى حركت مىكرد . از خيابان رانديم ، جمعيت زيادى هم زن‌ومرد از اهل شهر توى خيابان و پشت‌بامها ايستاده بودند . از در اندرون پياده شده داخل اندرون شديم . عزيز السلطان را ديدم ، بعد آمديم توى باغ ديوانخانه ، باغ در كمال صفا ، طراوت 91 ، مثل بهشت بود . بحبوحه گل هميشه بهار و شب‌بوى زرد است . گل ارغوان وسطش است . ياس شيروانى وسطش