تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
انداختم نخورد ، اوقاتم تلخ شد ، دوباره برگشتيم ، سوار كالسكه شده رانديم . وقتى مىخواستيم داخل دره [ اى ] بشويم كه رودخانهء شور از ميانش مىگذرد ، يك سرازيرى بدى بود ، پياده شده سوار اسب شديم ، رانديم از بغل كالسكه مىرانديم ، سوارها هم عقب سر ما مىآمدند ، كه يك دفعه آقا بيك نايب از عقب صدا كرد ، هاى در برويد ، در برويد ، بزنيد به بغله ، من خيلى ترسيدم كه چه خبر است ، نگو يك اسب ول شده بود ، عقب يابو كرده بود ، يابو را جلو انداخته بود ، مىخواست روى يابو برود . آمدند رو به ما ، من زدم به بغله ، اسب و يابو هم زدند به بغله ، من آمدم توى جاده ، باز آمدند توى جاده ، بعد آمدند اسب را گرفتند . اين اسب مال آدم زين‌دارباشى بوده است ، آدمش را زمين زده است ، آمده بود ، هرزگى مىكرد . بعد از گردنه سرازير شديم دوباره سوار كالسكه شديم ، رانديم ، از پل گذشتيم ، آب رودخانهء شور زيادتر شده است . از پل هم كه گذشتيم باز يك سربالائى بدى بود ، باز سوار اسب شديم ، از سربالا گذشتيم و سوار كالسكه شده رانديم براى منزل . از غرايب يكى اين است كه امروز حكيم الممالك با اين كمر درد همش دم كالسكه سوار اسب بود ، با ما آمد تا منزل . امين حضور و محقق يك ترمتاز 89 از آقا باقر كرايه كرده‌اند ، با هم مىنشينند ، از سرازيرى كه مىخواستند بيايند ، امين حضور گفته بود ، من از سرازيرى نمىآيم ، پياده شده بود ، اما محقق چون ناخوش است و تب داشت از كالسكه درنيامده بوده است كه كالسكه از سرازيرى كله كرده است . محقق را به قدر ده ذرع پرانده بود . خلاصه رانديم . همين‌طور رانديم . چهار ساعت به غروب مانده رسيديم منزل ، چادر ما را جلو مهمانخانه زده بودند . باغى هم جلو مهمانخانه هست ، باصفا است ، مجد الدوله و جلال الملك هم صبح پيش‌آمده بودند . اينجا آمدند . آنها را ديدم ، قدرى دراز كشيدم ، خوابم نبرد . باد شديدى در اين بين بناى وزيدن كرد . برخاستم . عرب زيادى هم از طايفهء خزاعيل از كربلا آمده‌اند ، بروند مشهد ، توى صحرا بودند . عصر فرستاديم زنهاشان را آوردند توى سراپرده ، با خواجهء امين اقدس ، حاجى محبوب عربى حرف زدند ، ده پانزده تومان هم انعامشان داديم رفتند . امين السلطان هم يك ساعت به غروب مانده وارد منزل شد .