بعد ناهار آوردند خورديم . سر ناهار اعتماد السلطنه نبود ، حكيم طولوزان آمد ، روزنامه خواند ، حكيم الممالك هم بود ، قدرى منگمنگ كرد ترجمه كرد . بعد از ناهار عزيز السلطان و همهء سوارها را آنجا گذاشتيم . من و ميرزا محمد خان و آغا بشارت و آقا بيك نايب ميرزا آقاى تفنگدارها ، تفنگها را برداشته سوار شده رانديم ، رانديم تا رسيديم لب دريا . پياده شديم ، عسلى گذاشتند ، من نشستم ، عسلى توى زمين فرو رفت ، على خان پسر ميرشكار را فرستاديم برود ، پخلانها را سر بزند ، رفت ، سر زد ، يك دفعه به قدر سيصد پخلان پريد روى هوا قرمز شد ، هنوز به ما نرسيده همه نشستند ، دوباره على خان سر زد ، اين دفعه بد سر زد ، پخلانها پريدند ، ميانبر رفتند رو به دريا ، خيلى جر آمدم ، يك دستهء ديگر نشسته بودند ، سوار شده خيلى رانديم ، كم مانده بودد برسيم ، آنها هم پريدند ، دو تا نپريدند ، 84 نشسته بودند رفتيم براى آنها ، به چارپارهرس هم رسيديم ، دو تير چارپاره انداختم نخورد ، پريدند ، رفتند ، خيلى كسل شدم و جر آمدم ، پرلاى 85 زيادى لب دريا نشسته بودند ، رفتيم براى پرلاها ، دو سه تير تفنگ هم براى پرلاها انداختم ، به دو تا خورد ، افتادند توى دريا ، شنا 86 كردند ، رفتند . خيلى خسته بودم ، زياد ملتفت آنها نشدم ، همانجا ، لب دريا جاى خوبى بود ، بو هم نمىداد ، فرستاديم ، سوارها و غيره آمدند آفتابگردان زدند ، عزيز السلطان هم رفته بود منزل بعضى از سوارها هم رفته بودند منزل ، بعضى رفته بودند شكار ، پنج ساعت به غروب مانده بود ، گفتم جا انداختند ، دراز كشيدم ، اما خوابم نبرد ، وقتى من خواب بودم ، 87 همان دو تا پخلان آمده بودند ، از بالاى سر ما گذشتند . باشى ، حسنى و ميرزا محمد خان ما را بيدار نكرده بودند ، من بيدار نبودم ، ميرزا محمد خان هم با تفنگ آمده بود ، همينكه ديده بود من دراز كشيدم ديگر به من نگفته بود . خيلى جر آمدم ، يك ساعت دراز كشيدم .
بعد برخاستم ، چاى عصرانه خوردم ، دندانى كه دندانساز ساخته بود پريروز شكسته بود ، يك دندان ديگر پيش آقا دائى بود ، قدرى بزرگ بود ، گذاشتم دندانساز آمد امتحان كرد . گوشهاش را قدرى ساييد ، اندازه و خوب شد ، بعد گفتم برود توى دريا قدرى شنو كند .
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 123
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص١٢٣