پوشيدم ، سه ساعت از دسته رفته بود كه بيرون آمده سوار شديم . امين السلطان صبح رفته است منزل ، راه خيلى دور بود ، دو فرسنگ بود ، تا كنار دريا ، عزيز السلطان هم عقب سر ما توى كالسكه بود ، با حاجى لله و آغا عبد الله ، عقب او اعتضاد الدوله توى كالسكه بود ، عقب او طولوزان و دندانساز هم توى يك درشكه بودند ، مىآمدند . مجد الدوله ، معير ، آقا مسى ، جوجه ، موجه ، دولچه ، مولچه ، همه سوار بودند ، اول پسر ميرشكار آمد ، گفت پخلان هست اما خيلى دور است ، آنجا كه ديروز ناهار خورديد پخلان هست .
رانديم ، ميرشكار گفت هوبره هم اينجا هست . ايستاديم ، از كالسكه پايين آمده سوار اسب شديم . سوارها را همانجا گذاشته خودمان رفتيم ، مجد الدوله هم بود . قدرى گشتيم ، هوبرهء چيزى نديديم . مجد الدوله رفت هوبره را پراند . هوبره آمد ، از بالاى سر من گذشت ، تفنگ انداختم نخورد ، خفيف شدم .
بعد آمديم سوار كالسكه شده رانديم . قدرىكه رانديم نيم فرسنگ به دريا مانده توى صحرا پياده شديم . آفتابگردان زدند ، افتاديم به ناهار مرغ زيادى از جنس سفيد و كوچك كه ديروز زديم لب دريا نشسته بودند ديديم يك سوارى آمد ، از پيش مرغها گذشت ، مرغها رم خورده همه پريدند . من خيلى جر آمدم ، ديدم اين سوار رو به ما مىآيد ، جهانگير آدم ميرشكار را فرستادم كه برو اين سوار را بكش بيا [ و ] ر ، ببينم كيست ، جهانگير رفت ، بعد از ساعتى ديدم جهانگير ، مهدى خان كاشى را مىكشيد و مىآورد ، مهدى خان زهرهاش رفته است ، خيلى ترسيده بود ، آمد ، پرسيدم كجا بودى ، حكايت را گفت ، كه از منظريه كه آمديم اقبال الدوله و ابراهيم خان كاشى و مهدى خان اينها سر قنات كه وسط راه منظريه و كوشك نصرت است و قنات را امين السلطان تازه درآورده است ، نزديك كلتپه چادرشان را زده بودند ، ديروز كه مىآمدهاند بين راه ابراهيم خان زمين پرزورى خورده است ، سرش شكسته دماغش خون آمده است ، سرش گيج شده بوده است ، نتوانسته بودند بيايند ، دوباره برگشته بودند . امروز مهدى خان آمده بود بيايد پيش ما ، مرغها پريده بودند ، قدرى تشر به مهدى خان زدم كه چرا مرغها را پراندى ، مهدى خان خيلى ترسيد .
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 122
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص١٢٢