اين آبى كه كوشك نصرت مىآيد از توى همين درهء باغ نارى است ، همهجا از رو مىآيد ، چند تا چاه كندهاند آب را انداختهاند توى چاه ، از كوشك نصرت بيرون مىآيد ، توى دره هم نيزار است ، ايلات شاهسون اينجا را زراعت كرده بودند ، اينجا مىنشيند ، سنگهاى غريب داشت ، شكل آدم ، شكل خرس ، سنگهاى بزرگ ، جورهاى غريب ، غارهاى عجيب داشت . آنجا پياده شده قدرى نشستيم . در اين بين عزيز السلطان هم سوار قاطر حاجى سرور خان شده بود ، با حاجى لله و آغا عبد الله آمدند ، قدرى گردش كرديم ، دوباره غروبى بود كه سوار شده آمديم منزل .
عزيز السلطان هم ما شاء الله بازى مىكرد . شب خوانندهها آمدند .
امروز توى دره والك داشت ، من يك بوته ديدم .
يك حوضى وسط مهمانخانه است ، چادرى هم براى ما توى باغچه يك طرف مهمانخانه زدهاند ، نصف حوض افتاده است توى چادر ، شب كه رفتيم چادر نشستيم سر شب اول امين اقدس تا زانو رفت توى حوض او را زود بيرون آوردند . بعد كه خوانندهها آمدند ، بلور مازندرانى آدم انيس الدوله آمده بود آب بردارد ، تاريك بوده است ، افتاد توى حوض ، رفت زير آب ، خيلى طول كشيد تا بيرون آمد . بعد توى چادر روى صندلى نشسته بوديم ليمونات خوردم . غليان خواستم ، نصيب ملك چركسى رفت غليان خبر كند ، توى تاريكى يك دفعه صداى شرپ آمد ، آب حوض تكان مىخورد ، بهقدر پنج دقيقه بيشتر طول كشيد يك دفعه ديديم نصيب ملك سرش از آب بيرون آمد ، هيچ نمىگفت ، غوطه مىخورد ، بيرونش آوردند ، چارقد از سرش رفته بود ، چادرش افتاده بود ، مثل موش آبكشيده ، خيلىخيلى خنده داشت . يك مرتبه صداى خنده بلند شد ، خوانندهها را بيرون كرديم و خيلى خنديديم .
روز دوشنبه دويم شهر شعبان [ 1305 ] :
امروز بايد برويم علىآباد ، راه يك فرسنگ است ، خيلى نزديك است ، حرم همه رفتند ناهار را منزل خوردند ، اما من رفتم كنار دريا ، صبح دير از خواب برخاستم ، رخت